با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٠ - اشاره
سوگند اينان بر من ستم مىكنند، همان طور كه يهود در روز شنبه ستم كردند؛ و حركت من به فرمان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است. انا لله وانا اليه راجعون» [١]
صاحب كتاب معالى السبطين ضمن نقل اين گفت و گو مىنويسد: در برخى كتابها آمده است: عبدالله بن عباس نزد امامحسين عليه السلام آمد و با او به گفت و گو پرداخت، تا آنكه از وى خواست به فرمان يزيد درآيد و با بنىاميه صلح كند! وى به نقل دربندى مىافزايد كه پس از آن ابنعباس به امام عليه السلام گفت: اى پسرعمو، شنيدهام كه آهنگ عراق دارى. اينان مردمى نيرنگبازند و تو را به جنگ دعوت كردهاند. بنابر اين شتاب مكن و در مكه بمان!
امام عليه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر در فلان جا بميرم، بيش از آن دوست مىدارم كه خونم در مكه ريخته شود. مردم كوفه به من نامه نوشتهاند و بر من واجب است كه خواستشان را اجابت كنم زيرا كه آنها نزد خداوند بر من حجت دارند.
عبداللهعباس چنان گريستكه محاسنش خيس شد و گفت: واحسينا، افسوس برحسين. [٢]
تأمل در آنچه نقل شد نشان مىدهد كه:
١- ادعاى اين دو كتاب مبنى بر اينكه ابنعباس از امام عليه السلام خواست كه با بنىاميه صلح كند و به فرمان يزيد درآيد، نادر و خلاف نقل كتابهاى معتبر است.
٢- نويسنده اسرار الشهاده اين موضوع را به كتاب الفوارح الحسينيه نسبت مىدهد (كه اعتبارى ندارد) و نويسنده معالىالسبطين آن را به برخى كتابها نسبت مىدهد و روشن است كه اين ارجاعها ضعيف است.
٣- عبارت اين ادعا گفتار خود ابنعباس نيست، بلكه انشاى صاحب اسرار الشهاده و صاحب معالى السبطين است.
٤- عبارت صاحب اسرار الشهاده با معالى السبطين نيز با يكديگر تعارض روشن دارند. اولى مىگويد: «به او پيشنهاد كرد كه به مكه بازگردد»، يعنى اينكه گفت و گو پس از خروج امام عليه السلام از مكه صورت گرفته است؛ و در كتاب دوم آمده است: «شتاب مكن و در مكه بمان»، يعنى اينكه گفت و گو در مكه انجام شده است.
[١] اسرار الشهاده، ص ٢٤٦- ٢٤٧.
[٢] معالى السبطين، ج ١، ص ١٥١.