با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠ - ساختار قبيلهاى مكه مكرمه
[اى طلح اگر چنان كه مىگوييد هستيد، شما اسب داريد و ما نيزه، پس در جاى خود بمان تا ببينيم كداممان كشته مىشود و كدام به آنچه مىگويى سزاوارتر است، اينك شيرى ژيان بهسوى تو آمده است، با تيغى برنده و شكستناپذير، و خدا و پيامبر او را يارى مىدهند].
طلحه گفت: كيستى اى جوان؟
گفت: من على بن ابى طالبم.
گفت: «اى قُضَم»، [١] مىدانم كه جز تو كسى را جرأت رويارويى با من نيست!
طلحه با يك حمله ضربتى به على عليه السلام زد و حضرت با سپر آنرا دفع كرد. آنگاه با زدن يك ضربت شمشير هر دو رانش را قطع كرد؛ كه پرچم او بر زمين افتاد. على عليه السلام رفت تا او را سر ببرد ولى پس از آنكه طلحه او را به حق خويشاوندى سوگند داد منصرف گشت.
مسلمانان گفتند: چرا سرش را نبريدى؟ گفت: او را ضربتى زدم كه هرگز زنده نخواهد ماند.
سپس ابوسعيد بن ابى طلحه پرچم را به دست گرفت؛ و على عليه السلام او را نيز كشت.
پرچم بر زمين افتاد و عثمان بن ابى طلحه آن را برداشت على عليه السلام او را كشت و بار ديگر پرچم بر زمين افتاد. مسافع بن ابى طلحه آن را برداشت؛ و على عليه السلام او را كشت و پرچم بر زمين افتاد. حارث بن ابىطلحه پرچم را برداشت و على عليه السلام او را كشت و پرچم بر زمين افتاد. عزير بن عثمان پرچم را برداشت و على عليه السلام او را كشت و پرچم بر زمين افتاد.
عبدالله بن جميلة بن زهير پرچم را برداشت، على عليه السلام او را كشت و پرچم بر زمين افتاد.
[١] هشام نقل مىكند كه چون معناى واژه قضم را كه طلحه هنگام مبارزه با على عليه السلام وى را با آن خطاب كرد، از ابى عبدالله عليه السلام پرسيدند، گفت: هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكه بود، به خاطر جايگاه ابوطالب، هيچ كس قدرت جسارت به آن حضرت را نداشت، از اين رو كودكان را وا مىداشتند تا حضرت را بيازارند. هرگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله بيرون مىآمد سنگ مىزدند و بر او خاك مىپاشيدند. حضرت اين موضوع را با على عليه السلام در ميان نهاد و او گفت: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله پدر و مادرم فدايت باد، هرگاه بيرون رفتى مرا نيز با خود ببر. رسول خدا صلى الله عليه و آله همراه على عليه السلام بيرون آمد و كودكان به عادت هميشگى متعرض وى شدند. على عليه السلام حمله كرد و با مشت بر سر و كوبيد. كودكان گريهكنان نزد پدرانشان بازگشتند و گفتند: «قضمنا على»؛ از اين رو وى را قُضَمْ ناميدند (بحار، ج ٢٠، ص ٥٢)؛ ابن اثير گويد: «... از آن جمله داستان على است كه هرگاه قريش او را مىديدند مىگفتند، از خرد كننده برحذر باشيد از قُضَم (يعنى كسى كه مردم را مىكوبد و هلاك مىكند) دور شويد». (النهايه، ج ٤، ص ٧٨).