با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤٨ - عبدالله بن زبير و نصايح متناقض!
عبدالله بن زبير [١] و نصايح متناقض!
[١] عبدالله بن زبير بن عوّام: مادرش اسماء، دختر ابوبكر است. گويند كه وى در سال اول يا دوم هجرى به دنيا آمد و از صحابه خردسال به شمار مىرود (ر. ك. سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٦٤). او كسى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله- پس از نوشيدن خون حجامت حضرت- به او فرمود: واى به حال مردم از تو! او كسى بود كه با سنت ثابت مخالفت مىورزيد و هفت روز پيوسته به روزه ادامه مىداد. هر چند كه ذهبى در صدد برآمده تا او را معذور بداند و گفته است: شايد خبر نهى از روزه پيوسته به او نرسيده بود! (ر. ك. سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٦٦). او كسى است كه با وجود نهى رسول خدا صلى الله عليه و آله، سورههاى بقره، آلعمران، نساء و مائده را در ركوع قرائت كرد. هر چند در اينجا نيز ذهبى كوشيده است كه او را معذور بداند و گفته است كه حديث نهى به ابنزبير نرسيده بود! (ر. ك. سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٢٦٩).
اميرالمؤمنين عليه السلام در يكى از اخبار غيبىشان درباره او گفته است: «او حيلهگر و مكار است و دنبال كارى بىفرجام مىرود؛ از ريسمان دين براى صيد دنيا استفاده مىكند؛ و او سرانجام مصلوب قريش خواهد بود!» (شرح نهجالبلاغه، ابن ابىالحديد، ج ٧، ص ٢٤).
ابن زبير، عثمان بن عفان را- هنگامى كه در محاصره بود- ترغيب مىكرد كه به مكه برود ولى او نپذيرفت و گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: قوچى از قريش به نام عبدالله در مكه به گور مىشود؛ كه گناه او به اندازه نيمى از گناه همه مردم است. (ر. ك. سير اعلام النبلاء).
عبدالله عمر به او هشدار داد و گفت: بپرهيز از به گور شدن در حرم خداوند! گواهى مىدهم كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: مردى از قريش در مكه ساكن مىشود كه اگر گناهش با گناهان در عالم سنجيده شود از آن سنگينتر است. اى پسر زبير بنگر كه آن كس تو نباشى! (سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٧٨).
عبدالله بن زبير در تغيير جهت پدرش بيشترين تأثير را داشت. اميرالمؤمنين عليه السلام در همين راستا فرموده است: زبير همچنان از ما بود تا آنكه پسرش، عبدالله، رشد كرد (بحار الانوار، ج ٣٤، ص ٢٨٩). او كسى است كه پس از شنيدن پارس سگهاى حوأب براى عايشه، وى را به ادامه مسير حركت به سوى بصره تشويق كرد و مانع بازگشت او گرديد. ابنزبير مدت چهل روز در خطبهاش، بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود نفرستاد و هنگامى كه مورد اعتراض مردم واقع شد گفت: او خاندان بدى دارد! هرگاه از او ياد مىكنم، دلهاشان به سوى او پرواز مىكند و خوشحال مىشوند؛ و من دوست نمىدارم كه چشمهاشان را با اين كار روشن گردانم. (ر. ك. عقد الفريد، ج ٤، ص ٤١٣؛ بحار الانوار، ج ٤٨، ص ١٨٣). او كسى است كه ابنعباس و محمد حنفيه و شمارى از بنىهاشم را به بيعت خويش فراخواند و چون خوددارى ورزيدند، آنان را بر سر منبر دشنام داد. آنگاه گفت: يا بيعت مىكنيد و يا آنكه به آتش سوزانده خواهيد شد؛ ولى آنها زير بار نرفتند. در نتيجه محمد حنفيه را همراه با پانزده تن از بنىهاشم به زندان افكند. (عقدالفريد، ج ٤، ص ٤١٣).
ابن زبير نسبت به بنىهاشم كينه مىورزيد و على عليه السلام را لعن مىكرد و دشنام مىداد. او نسبت به امارت و حكومت بسيار حريص بود. او پيش از مرگ يزيد از مردم مىخواست كه به خونخواهى برخيزند و پس از آنكه او مرد، حكومت را براى خودش مىخواست، نه براى خونخواهى. (ر. ك. مستدركات علم الرجال، ج ٥، ص ١٨).
ابنزبير داراى صفات اخلاقى و روحياتى بود كه با خلقيات يك رئيس منافات داشت و با وجود آنها او شايستگى خلافت را نداشت. او مردى بخيل، بدخو، حسود و بسيار خلافكار بود. از اين رو مىبينيم كه پسر حنفيه را بيرون راند و ابن عباس را به طائف تبعيد كرد (ر. ك. فوات الوفيات، ج ١، ص ٤٤٨).
مردم در دوران كوتاه رياست او از ترس و گرسنگى و محروميت در رنج بودند. به ويژه موالى كه انواع فشار را از او ديدند، تا آنجا كه شاعرشان درباره او سرود:
«موالى از خليفه گله دارند و به گرسنگى و خشم دچارند، به ما چه مربوط است كه كدام يك از ملوك بر اطرافيان ما تسلط خواهد يافت.» (ر. ك. مروج الذهب، ج ٣، ص ٢٢).
تظاهر او به تقوا و پارسايى فقط براى صيد و فريب افراد سادهلوح اين امت بود. نقل مىكنند كه زن پسر عمر با مشاهده طاعت و تقواى ظاهرى ابن زبير بسيار به شوهرش پافشارى مىكرد كه با او بيعت كند. پسر عمر گفت: آيا استرهاى خاكسترى معاويه را نديدى كه با آنها حج مىگزارد، پسر زبير چيزى جز آنها نمىخواهد! (ر. ك. حياة الامام الحسين بن على، ج ٢، ص ٣١٠، به نقل از المختار، ص ٢٩٥).