با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤٧ - دليل نپيوستن عبدالله جعفر رضى الله عنه به امام عليه السلام
ذهبى مىنويسد: «عبدالله بن جعفر، سيّد دانشمند ... منزلتى بزرگ داشت بزرگوار و بخشنده و شايسته پيشوايى بود ...» [١]
بدون ترديد پژوهشگرى كه به سيره و اخبار عبدالله جعفر و مواضع شجاعانهاش در دفاع از حق و كوبيدن باطل و طرفدارى او از عمويش اميرالمؤمنين، على عليه السلام، و پس از او از حسنين عليهما السلام و به معرفت وى نسبت به امامان واجب الاطاعه و به ارتباط دوستانه او با امام حسين عليه السلام و نزديكى به آن حضرت آگاه باشد، [٢] يقين مىكند كه اين سيد هاشمىِ امامىِ شجاع و آگاه، طرفدار امام حسين بود و مىدانست كه امتثال فرمان امام عليه السلام و يارى آن حضرت بر وى واجب است. بنابر اين ناگزير در نپيوستن به كاروان حسينى عذرى داشته است؛ چگونه مىتواند نپيوستن او بدون عذر بوده باشد و حال آنكه همسر و دخترعموى بزرگوارش زينب كبرى، دختر على عليه السلام و دو پسرش- يا پسرانش- حسين عليه السلام را در سفر پيروزى، با شهادت همراهى كردند!؟
آرى، كسى كه عزيزترين افراد خاندانش را با حسين همراه مىسازد، ناچار نپيوستن شخص او به امام، از روى اجبار و به سبب عذرى بوده است.
مامقانى مىنويسد: «او حسين عليه السلام را به وسيله فرزندانش عون، محمد و عبدالله يارى داد. آنان در كربلا با آن حضرت به شهادت رسيدند؛ و او خود از رفتن همراه حسين عليه السلام معذور بود.». [٣]
ولى درباره اين كه عذر عبدالله براى نپيوستن به امام عليه السلام چه بوده است- با وجود تتبع فراوانى كه انجام دادهايم- به مأخذى كه نوع آن را مشخص كرده باشد دست نيافتهايم. مگر آنچه در كتاب «زينب الكبرى» نوشته آقاى شيخ جعفر نقدى آمده است. او مىگويد: «درباره همراهى نكردن او با امام حسين عليه السلام در سفر كربلا، گفته شده است كه وى نابينا بودهاست.» [٤]
[١] سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص ٤٥٦.
[٢] ر. ك. الخصال، ج ٢، ص ٤٧٧، باب ١٢، شماره ٤١.
[٣] تنقيح المقال، ج ٢، ص ١٧٣.
[٤] زينب الكبرى، ص ٨٧.