با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٧ - درنگ و نگرش
تاريخ مىنويسد: هنگامى كه مردم مدينه بيعت با يزيد را شكستند «ابن عمر پسران و خانوادهاش را گرد آورد و پس از گواهى به يگانگى خدا و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: اما بعد، ما با اين مرد، بر بيعت خدا و رسول او بيعت كرديم و من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: در قيامت براى خائن پرچمى نصب مىكنند و مىگويند: اين به فلان كس خيانت كرد. بزرگترين خيانت- پس از شرك به خداوند- اين است كه مردى با مردى ديگر بيعت كند بر بيعت خدا و رسول او و سپس بيعت خويش را بشكند. هيچ كدامتان حق شكستن بيعت و زيادهروى در اين كار را ندارد؛ كه موجب جدايى من از او خواهد شد.» اين روايت را مسلم نقل كرده و ترمذى آن را صحيح خوانده است. [١]
آيا معقول است كه بيعت با مردى ستمگر و تبهكار كه نزد خداوند بهرهاى ندارد، بيعت با خدا و رسول او باشد!؟
مگر نه اين است كه همه امّت اجماع دارند بر اينكه عدالت از شرايط امامت است؟ [٢]
خائنى كه روز قيامت برايش پرچم نصب مىكنند كيست؟ كسى كه با اطلاع قبلى بر فسق فاسق با او بيعت مىكند- مثل ابن عمر- يا مردم مدينه كه پس از آگاهى و يقين بر فسق يزيد بر ضد او شوريدند و بيعتش را شكستند!؟
چرا ابن عمر طلحه و زبير و همراهانشان را خائنهايى كه روز قيامت برايشان پرچم نصب مىشود نمىداند؟ كه اينها بيعتشان را با الگوى عدالت، اميرالمؤمنين على عليه السلام شكستند! يا اينكه ابن عمر در اينجا نيز درنگ مىكند و مغالطه ديگرى از مغالطههاى بزرگ و فراوان خويش را ابداع مىكند!؟
عبدالله بن عمر يكى از زبانهايى بود كه به حكومت اموى خدمت كردند، بلكه شيپورى اموى بود كه اصرار داشت تا در سرود مخالفت، نغمهاى جدا ساز كند! و مىكوشيد تا مخالفت را از درون خُرد كند. اينكه برخى مورخان پنداشتهاند ابن عمر يكى
[١] سنن ترمذى، ج ٤، ص ١٤٤.
[٢] ر. ك. الجامع لاحكام القرآن، ج ١، ص ١٨٧، شرط يازدهم از شرايط امامت.