با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٦ - درنگ و نگرش
چگونه مىتوانست يقين داشته باشد، و حال آنكه خود او از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده بود كه فرمود: «حسين كشته مىشود! ...» و شنيد كه ابن عباس نيز روايت كرد كه يزيد قاتل حسين عليه السلام است!؟
چنانچه به امكان اين متاركه يقين نداشت، چرا بر ادعاى امكان آن پافشارى مىكند؛ چنانكه گويى از زبان حكومت اموى سخن مىگويد!؟
آيا ابن عمر نمىخواست كه- به زبان مشورت و خيرخواهى- پس از فرو نشاندن شعله انقلاب، امام را در دام يزيد بيندازد!؟
آيا هيچ انديشمندى چنين كارى را از ابن عمر بعيد مىشمارد!؟
شايد درنگ در ابعاد آينده اين نگرش، پاسخ را براى ما روشن سازد!
٤- ابن عمر در اين گفت و گو، بر اعتراف خود نسبت به دشمنى امويان با اهل بيت و ستم بر آن بزرگواران و نيز بر اينكه امويان و در رأسشان يزيد همان «قوم ستمگر» اند و نزد خداوند «بىبهرهاند»، تأكيد مىورزد، او همچنين تأكيد كرد كه مردم به طمع طلا و نقره (زرد و سفيد) به آنان بگروند.
ولى مىبينيم كه همين ابن عمر از معاويه «زرد و سفيد» رشوه مىگيرد تا مقدمات ولايتعهدى يزيد را فراهم آورد؛ و صد هزار درهم ارسالى معاويه را مىپذيرد. [١]
مىبينيم كه ابن عمر به بيعت با يزيد مبادرت ورزيد! با آنكه امام عليه السلام- حداقل- در اين گفت و گو از وى خواسته بود كه پيش از انديشيدن به چگونگى فرجام كار، در بيعت با يزيد شتاب نكند. اين در حالى است كه ابن عمر اعتراف دارد به اينكه يزيد مردى ستمگر است و نزد خداوند بهرهاى نخواهد داشت! باز مىبينيم كه ابن عمر در دورانى كه امّت در مدينه بر يزيد شوريده و او را به خاطر فسق و فجورش خلع كرده است، بر تمسك به بيعت يزيد اصرار مىورزد و مدعى استكه اين بيعت، بيعت با خدا و پيامبر است! و با اعلام بيزارى از مخالفان اين بيعت، خاندانش را نيز از مخالفت با آن نهى مىكند!
[١] ابن كثير مىنويسد: «معاويه هنگامى كه آهنگ گرفتن بيعت براى يزيد را كرد، صدهزار برايش فرستاد ...». (البدايه والنهايه، ج ٨، ص ٨٣). ابن اثير مىنويسد: «معاويه آهنگ گرفتن بيعت براى پسرش يزيد را كرد، آنگاه صد هزار درهم براى ابن عمر فرستاد و او پذيرفت ...». (الكامل، ج ٢، ص ٥٠٩).