با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٦ - زندانى شدن هانى بن عروه
راوى به نقل از ابومخنف گويد: مردم به مختار گفتند: شريح را به قضاوت بگمار، ولى شنيد كه شيعيان مىگويند: او عثمانى و از كسانى است كه عليه حجر شهادت داده است؛ و پيامى را كه هانى به وسيله او فرستاد نرساند و على عليه السلام او را از قضاوت عزل كرد. (تاريخ طبرى، ج ٦، ص ٣٤).
در «حليه» به نقل از ابراهيم بن زيد تميمى از پدرش آمده است: على عليه السلام زرهش را نزد يهودى پيدا كرد و شناخت. گفت: اين زره از آن من است كه از شتر خاكسترى رنگم افتاده است. يهودى گفت: زره مال من و در دست من است! سپس گفت: قاضى مسلمانان ميان من و تو قضاوت كند.
آنگاه نزد شريح آمدند ... (تا آنجا كه مىگويد): شريح به على عليه السلام گفت: شما راست مىگوييد ولى ناچار بايد دو تن گواه باشند. امام عليه السلام غلامش، قنبر، و امام حسن را فراخواند؛ و آن دو شهادت دادند كه زره از وى است. شريح گفت: شهادت غلامتان پذيرفته است، ولى شهادت فرزندتان را نمىتوانيم بپذيريم. گفت: مادر به عزايت بنشيند، آيا شهادت سرور جوانان بهشت را نمىپذيرى؟ به خدا سوگند كه تو را به بانقيا خواهم فرستاد تا چهل روز را در ميان آنها بگذرانى. آنگاه به يهودى گفت: زره را بگير. يهودى گفت: امير مؤمنان همراه من نزد قاضى مسلمانان آمد و او به زيانش حكم داد و او پذيرفت! به خدا سوگند راست مىگويى، زره مال شماست. از شترتان افتاد و من برداشتم. گواهى مىدهم كه خدايى جز خداوند يكتا نيست و محمد پيامبر اوست. على عليه السلام نيز زره را به او داد و نهصد [درهم؟] به او جايزه داد؛ و آن يهودى در جنگ صفين كشته شد. (ر. ك. حلية الاولياء، ج ٤، ص ١٣٩؛ قاموس الرجال، ج ٥، ص ٤٠٨).
شيخ صدوق روايت مىكند: على عليه السلام در مسجد كوفه بود؛ كه عبدالله بن فضل تميمى همراه زره طلحه بر آن حضرت گذشت. فرمود: اين زره طلحه است كه در روز جنگ بصره به غنيمت گرفته شده است. گفت: قاضى خويش را ميان من و خود داور قرار ده. شريح از آن حضرت تقاضاى بيّنه كرد و او حسن عليه السلام را آورد. گفت: با يك گواه قضاوت نمىكنم، مگر آن كه ديگرى نيز همراهش باشد. حضرت قنبر را آورد. گفت: اين بنده است و من بر پايه گواهى بنده قضاوت نمىكنم. امام عليه السلام به خشم آمد و گفت: زره را بگيريد كه اين مرد تا كنون سه بار ستمگرانه داورى كرد. شريح گفت: چگونه؟ فرمود: به تو گفتم كه اين زره طلحه است كه در جنگ بصره غنيمت گرفته شده است؛ و تو گفتى گواه بياور؛ و حال آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كجا غنيمتى يافت شد، بدون گواه گرفته مىشود». سپس حسن را نزد تو آوردم و گفتى: قضاوت نمىكنم مگر آن كه يك تن ديگر نيز باشد؛ و حال آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله با يك شاهد و سوگند داورى كرد. آنگاه قنبر را آوردم و تو گفتى: اين بنده است، و حال آن كه شهادت بنده اگر عادل باشد منعى ندارد. آن گاه فرمود: اى شريح پيشواى مسلمانان در كارهايى بزرگتر از اين امين است. (من لا يحضره الفقيه، ج ٣، ص ٦٣).
مجلسى اول پس از نقل اين روايت گفته است: پس از آن شريح از مجلس خويش رفت و گفت: «ميان دو تن قضاوت نخواهم كرد تا آن كه به من بگويى از كجا سه بار ظالمانه داورى كردهام!؟»
مجلسى گويد: چنان كه از ظاهر اين روايت برمىآيد ترك مجلس گفتن شريح دلالت بر كفر وى دارد، چرا كه سخن معصوم را از سر سبك شمردن نپذيرفته است. (روضة المتقين، ج ٦، ص ٢٦١).