با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٨ - درنگ و ملاحظه
پشتيبانى كنند و يارىاش دهند. نيز آن حضرت به مردم هشدار داد كه چنانچه امام عليه السلام در حضور مردم كشته شود و از قتل او جلوگيرى نكنند و يارىاش ندهند، خداوند ميان دل و زبانشان دوگانگى خواهد افكند! پسر عمر نيز اين هشدار رسول خدا (ص) را مورد تأكيد قرار داد. آنجا كه گفت، از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده است كه فرمود: حسين كشته مىشود، چنانچه او را بكشند و رهايش كنند و يارىاش ندهند، خداوند تا روز رستخيز آنها را واخواهد نهاد. معناى اين سخن اين است كه حماسه قتل حسين عليه السلام و اينكه قاتلش يزيد است و بر امت واجب است كه به حمايت و يارى آن حضرت برخيزند، در ميان جامعه اسلامى شايع بود! اما با گذشت پنجاه سال از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله مردم به وسيله جريان نفاق و به ويژه شاخه اموى آن گمراه شده، از سفارشها و هشدارهاى پيامبر صلى الله عليه و آله فاصله گرفته بودند. ابن عباس كه تلخى اين موضوع و نتايج مخاطره آميزش را احساس كرده بود، گريست و امام نيز با او گريست!
٢- ابن عباس در اين گفت و گو بر معرفت خود نسبت به مقام امام حسين عليه السلام و ضرورت دوستى و يارى او تأكيد ورزيد. به دليل اينكه گفت: «يارى تو همانند نماز و زكات بر امت واجب است ...» و گفت: «چنانچه در مقابل چشمانت گردن زده شوم تا آنكه همه هستىام از كف برود. يك صدم حق تو را ادا نكردهام ...»
٣- ابنعباس همچنين بر شناخت خود نسبت به كفر و نفاق امويان و نيز بر اينكه آنان و كسانى كه در جنگ با امام ياريشان مىدهند، در روز رستخيز از خير بىبهرهاند تأكيد ورزيد.
٤- از اين سخن ابن عباس كه مىگويد: «گويا مرا به سوى خود مىخوانى و از من اميد يارى دارى ... اينك من در حضور شمايم هر امرى داريد بفرماييد ...» چنين استفاده مىشود كه او با وجود كهنسالى از بنيهاى نيرومند برخوردار بوده است؛ وگرنه اعلام آمادگى و جهاد نمىكرد. آن طورى كه براى مثال از روايت ديدارش با امسلمه، پس از شنيدن سوگوارى وى بر حسين، [١] استفاده مىشود، او نابينا نبوده است. آرى، مىتوان گفت كه امام در هيچ جاى گفت و گوهايش با ابن عباس، از وى نخواسته است كه به
[١] امالى طوسى، ص ٣١٤- ٣١٥، مجلس ١١، حديث ٦٤٠/ ٨٧.