الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٨٦ - موارد حمل«اذ» بر معناى تعليل
|
فاصبحوا قد اعاد اللّه انعمتهم |
اذ هم قريش و اذ ما مثلهم بشر |
يعنى: پس آن قبيله قريش اينطور شدند كه خداوند متعال دوست و نعمت ايشان را بآنها بازگردانيد زيرا ايشان طائفه و قبيله قريش هستند و بعلّت اينكه مانند ايشان بشر و انسانى وجود ندارد.
شاهد در كلمه « اذ » است كه در هردو مورد بر معناى تعليل حمل شده.
د: قول اعشى (ميمون بن قيس):
|
انّ محلّا و انّ مرتحلا |
و انّ فى السّفر اذ مضوا مهلا |
يعنى: همانا براى ما در دنيا محل اقامتى است و محقّقا از آن كوچ كردنى مىباشد و بدرستيكه چون مسافرين و كوچكنندگان از اين دنيا به آخرتت از اين دنيا گذشته و بسوى آخرت رفتهاند براى ما مهلت و فرجهاى است يعنى ما نيز بعد از اندك زمانى پى ايشان خواهيم رفت.
شاهد در كلمه « اذ » است كه بمعناى تعليل آمده.
سپس مصنّف گويد:
در تمام اين عبارات حمل « اذ » بر معناى تعليل در صورتى صحيح است كه طبق آنچه قبلا گفتيم « اذ » تعليليه حرف بوده نه ظرف چه آنكه اگر به ظرف بودن آن قائل باشيم در آيه احقاف و كهف صحيح نيست زيرا طبق اين تقدير ظرف متعلّق به فعلى كه زمانش مستقبل بوده در حاليكه « اذ » ظرف زمان ماضى است و جمع اين دو معنا ممكن نمىباشد و پرواضح است كه اين محذور در صورت حرف بودن « اذ » لازم نمىآيد چون محتاج بمتعلق نمىباشد.
و در عين حال جمهور و مشهور از ادباء اينقسم از « اذ » را ثابت ندانسته و آمدنش بمعناى تعليل را منكر مىباشند.