الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٩ - حكايت رشيد با قاضى ابويوسف
ترجمه:
تنبيه
شبيه هارون الرّشيد مكتوب و نامهاى به قاضى ابو يوسف نوشت و در آن از قول شاعر كه ذيلا نقل ميشود سؤال نمود:
|
فان ترفقى يا هند فالرّفق ايمن |
و ان تخرقى يا هند فالخرق اشأم |
|
|
فانت طلاق و الطّلاق عزيمة |
ثلاث و من يخرق اعقّ و اظلم |
يعنى: اى هند اگر مدارا كنى پس مدارا نمودن با بركتتر است از درشتى كردن و اگر قطع الفت و دوستى كنى پس قطع دوستى نحستر و بدتر مىباشد.
پس تو مطلقهاى براى سه بار در حاليكه طلاق براى قطع الفت امرى است قطعى و جدّى و كسيكه قطع الفت كند بدتر و ظالمتر است.
رشيد پرسيد:
اگر قائل « ثلاث » را رفع بدهد به چه چيز ملتزم بايد بشود و در صورتيكه آنرا منصوب بخواند در عهدهاش چه چيز مىآيد؟
ابو يوسف پيش خود گفت:
اين يك مسئلهاى است نحوى و فقهى كه اگردر آن به رأى خود كلامى ايراد كنم از خطاء و اشتباه مصون نخواهم بود لذا مىگويد نزد كسائى رفتم در حاليكه وى در بسترش آرميده بود؛ و از او راجع به آنچه رشيد پرسيده بود سؤال كردم:
كسائى گفت:
اگر « ثلاث » مرفوع خوانده شود قائل يك طلاق داده و بلوازم يك طلاق بايد ملتزم شود زيرا گفته است: انت طلاق و سپس خبر داده كه طلاق تام و كامل سه تا مىباشد و اگر آنرا منصوب بخواند سه طلاق داده و به توابع و توالى آن بايد متعهّد باشد زيرا معناى كلام قائل در اينفرض آنستكه: انت طالق ثلاثا (تو سه طلاقه مىباشى) منتهى