كسر أصنام الجاهلية - الملا صدرا - الصفحة ٢٧٧
كنم؟ گفت: حاجت من آنكه از من به يك جانب شوى تا آفتاب را از من مانع نشوى».
بروايتى، او را بدين جهت كلبى ناميدند كه «دوست مىداشت مردمان را از رهگذر حقانيّت، و شرم نمىكرد از سخن حق از هيچ كس» [١].
زنديق: ملحد؛ آنكه به خدا و آخرت ايمان ندارد. (ثنوى؛ آنكه قائل به دو صانع است: نور و ظلمت، و يزدان و اهرمن.) معرّب زندى (در اين صورت بايد «زنديق» تلفّظ شود)؛ كسى كه عقيده به زند كتاب زردشت دارد. زنادقه، فرقهاى متشبّهه و مبطله [٢].
طباع: در لغت به معناى طبيعت و طبع بكار رفته است. اهل حكمت، «طباع» و «طبيعت» را بر صورت نوعيّه اطلاق مىكنند؛ امّا طباع را اعم از طبيعت دانند، زيرا طبيعت را فقط در موردى به كار مىبرند كه صدور حركت و سكون أوّلا و بالذات و بدون اراده باشد.
طباعيّه و طباعيان، كسانى هستند كه طبيعت را مؤثر در وجود مىدانند و بر اين باورند كه موجودات از فعل و انفعال طبائع چهارگانه پديد آمدهاند. [٣]
عقل فعّال: عقل دهم؛ صورتى مفارق است كه هرگز در مادّه نبوده و نخواهد بود، و در مرتبه فلك نهم- يعنى فلك قمر- است. واسطه در فيض است؛ واهب صور و
[١] ر. ك: تاريخ الحكماء، قفطى، صص ١٨٢، ١٨٣؛ نزهة الأرواح و روضة الأفراح، صص ٢١٨، ٢١٩؛ محبوب القلوب، صص ١٢٣- ١٢٧.
[٢] ر. ك: كشّاف اصطلاحات الفنون، ج ١، ص ٦١٧.
[٣] ر. ك: منتهى الأرب؛ كشّاف اصطلاحات الفنون، ج ١، ص ٩١١؛ اسفار، ج ٤، صص ١٤ و ١٣٨؛ زاد المسافرين، ص ١٤٢.