كسر أصنام الجاهلية - الملا صدرا - الصفحة ٢٧١
اسكندرانى: منسوب به اسكندريّه (شهرى در مصر كه اسكندر كبير در سال ٣٢٣ پيش از ميلاد تأسيس كرد) است. بعد از سده چهارم پيش از ميلاد، يعنى پس از ارسطو و شاگردانش، شهر آتن، بلكه تمام يونان، از حيث علم و حكمت از رونق افتاد و ارباب دانش در اسكندريّه گردآمدند و مدرسه و دار العلمى تأسيس كردند كه به مدرسه اسكندريّه شهرت يافت و تا اوائل سده چهارم بعد از ميلاد و به روايتى تا اواخر قرن اوّل هجرى يعنى تا عهد عمر بن عبد العزيز داير بود. نومينوس آپامئايى(Numeniusof (Apamea آمونيوس ساكاس(AmmoniusSaccas) و پلوتينوس (در منابع اسلامى افلوطين و الشّيخ اليونانى) از بزرگان فلسفه مدرسه اسكندريه به شمار مىآيند.
مسلمانان افلوطين را به خوبى مىشناختند. حكمت و فرهنگ اسكندريّه، نه محلّى بود و نه ملّى، بلكه جنبه جهانوطنى داشت. احترام گذاشتن به اديان و فرهنگ شرقى از خصوصيّات بارز آن بود. [١]
انباذقلس(Empedocles ، ٤٣٠- ٤٩٠ پيش از ميلاد) [٢]: اوّلين حكيم از حكماى پنجگانه معروف (انبذقليس، فيثاغورس، سقراط، افلاطون و ارسطو) در زمان داود پيغمبر- على نبيّنا و عليه السلام- بوده است. بروايتى علم و حكمت را از لقمان و بروايتى از سليمان (ع) اخذ كرده است. به چهار اسطقس (آتش، هوا، آب و زمين) و دو مبدأ ( «محبّت» كه فاعل اتّحاد است و «غلبه» كه فاعل قهر است) معتقد بوده است. [٣]
[١] ر. ك: تاريخ علوم عقلى در تمدّن اسلامى، صص ١- ٨؛ انتقال علوم يونانى به عالم اسلام، تأليف دليسى اوليرى، ترجمه احمد آرام، فصل سوم، صص ٣١- ٤٦.
[٢] Runes Dictionary of Philosophy .
[٣] ر. ك: تاريخ الحكماء، قفطى، ص ١٥؛ نزهة الأرواح و روضة الأفراح، ص ١٣ و ٧٢؛ صوان الحكمة، ص ٨١.