تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ٣٢ - عبرت در كلام حضرت على عليه السلام
بود و به آن دل بسته بودند جدا شدند و در ديار غربت (دور از علائق مادى و دنيوى) منزل كردند
(و كَانَّك عَن قَلِيل قد صِرت كَاَحَدِهِم)[١]
طولى نمىكشد كه تو هم مثل يكى از همانها مىشوى، در دنيا جا گرم نكن به دنيا محكم نچسب و لذا مىبينيم كه دنيا همهاش درس عبرت است، درس آموزندگى است.
در قم امامزادهاى است به نام على بن جعفر عليه السلام كه معروفست برادر امام موسى بن جعفر عليه السلام است و آلان شهدا در آنجا دفناند و گلزار شهدا نام گرفته است يكبار كه من رفته بودم قم در بالاى سر قبر يك جوان، قبرش اطراف امامزاده بود عكس جوانى بود كه نشان مىداد ورزشكار بوده و بسيار رعنا و زيبا بود و روى قبرش هم عكس تخته شنا و ساير وسايل ورزشكارى بود و در زير عكس جوان اين شعر نوشته شده بود:
بهار بود و جوانى و عشق بود و اميد
بهار رفت و تو رفتى و هر چه بود گذشت
در اين شعر به تمام چيزهايى كه آدم به آن دل بستگى پيدا مىكند اشاره كرده است، بهار جوانى، عشق، هزارها اميد ولى (آخرچه) ناگهان بانگى برآمد و خواجه مرد، آدم در جوانى خوابهاى خوش زياد مىبيند (براى خود آرزوهاى دور و دراز دارد). امّا يك تصادف موتور يا ماشين همه را از بين مىبرد. لذا ما بايد عبرت بگيريم. خاقانى شاعر معروف وقتى از مدائن عبور مىكند، ايوان كسرى را مىبيند،
[١]. نهج البلاغه، صبحى صالح، نامه ٣١.