تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ٩٢ - گفت و گوى گربه و پلنگ
وجود دارد، اين همان اثر وجودى انبياست. اگر پيامبران نيامده بودند و بشر به غرايز خودش واگذار شده بود غرايزى كه شبيه به غرايز حيوانات است، معلوم نبود كه كارش به كجا مىكشيد. انسان مانند حيوانات هم شهوت دارد و هم غضب، اما يك خاصيت ديگر هم دارد كه مىتواند علم پيدا بكند. اينكه مىتواند علم پيدا كند نه اينكه هميشه بتواند دردى را دوا كند. يعنى اگر هدايت نشود علم هم دردى را دوا نمىكند بلكه باعث دردسر هم مىشود. علم پيدا كردن انسان با هدايت صحيح مىتواند جبران ضعفهاى بىشمار او را نيز بنمايد.
گفت و گوى گربه و پلنگ
در اين مورد داستانى است كه: مىگويند يك پلنگ رسيد به گربهاى ديد كاملاً شكل خودش است گفت پس تو چرا اينقدر كوچكى؟ گربه گفت: من دچار چيزى شدهام كه به او مىگويند آدميزاد و او مرا به اين روز انداخته است. پلنگ گفت: به غيرت من بر مىخورد بيا و اين آدميزاد را به من نشان بده ببينم چرا اينكار را كرده است. گربه از جلو و پلنگ از دنبال رفتند تا رسيدند نزديك آبادى، يكدفعه ديدند يك پيرمردى لنگ لنگان مىرود گربه حالت ترس بخود گرفته و گفت آدميزاد كه مىگويم اين است، پلنگ جلو آمد و گفت تو آدميزادهاى؟ گفت: بله گفت تو اين همزاد مرا به اين روز انداختهاى؟ گفت: بلى. گفت: بايد بيائى و كشتى بگيريم مرد گفت: خيلى خوب حالا كه بناست كشتى بگيريم تو زور خود را همراه دارى و من ندارم، من بايد بروم و زورم را بياورم و براى اينكه تو فرار نكنى تو را به درخت مىبندم، او را به درخت بست، وقتى او را بست بيل خود را برداشت و شروع به زدن پلنگ نمود و گفت اين زور من است، پلنگ چند بيل