تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ٨٤ - غلبه دين توحيدى و قانون الهى
راهنماييهاى حضرت موسى عليه السلام را فراموش كرده و گوساله پرست شدند. حضرت موسى عليه السلام در كوه بود كه خداوند اين خبر را به او داد.
بعد مىگويد: (إِنْ هِيَ إِلاّٰ فِتْنَتُكَ)[١] اين امتحان و آزمايش توست، حضرت موسى عليه السلام وقتى به نزد قوم خود بر مىگشت (أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ).
لوحهايى را كه در دست داشت به زمين زد و ريش برادرش را گرفته و به طرف خود مىكشيد، برادرش عرض مىكند:
(يَا بْنَ أُمَّ لاٰ تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لاٰ بِرَأْسِي)؛ «ريش مرا رها كن و سرم را مگير».
(إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرٰائِيلَ)؛ «من اين ترس را هم داشتم كه وقتى بر گردى بگويى وحدت و توحيد مردم را بهم زدى. لذا با آنها برخورد نكردم».
اين است برخورد بنىاسرائيل با حضرت موسى عليه السلام آن همه محبت به آنها كرد، آن همه كرامات از او ديدند، از دست فرعون نجاتشان داد، وقتى از بيابان سوزان عبور مىكردند ابرى بر سرشان سايه مىانداخت. از آسمان براى آنها مَنّ و سلوى مىآمد شايد چارهاى نبود كه اين قوم با خرق عادت اداره بشوند كه مثلاً سنگ به دنبالشان بيايد هر وقت آب مىخواهند عصاى موسى به آن سنگ زده شود و دوازده چشمه از آن جارى شود.
همهى اينها را ديدند ولى وقتى نزديك آن شهر مىشوند مىگويند يا موسى (إِنَّ فِيهٰا قَوْماً جَبّٰارِينَ) در اين شهر يك جمعيت گردن كلفتى هست و ما طاقت
[١]. اعراف/ ١٥٥.