تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٢ - تولّد حضرت موسى عليه السلام
يوسف عليه السلام و ديگرى بنيامين نام داشت. بر طبق داستانى كه در قرآن شريف در سوره يوسف آمده سرانجام حضرت يوسف عليه السلام علاوه بر رسيدن به مقام نبوت، عزيز مصر و زمامدارآن مملكت شد و سپس پدر و مادر و برادرانش نيز از كنعان به مصر آمدند و در آنجا ساكن شدند و زاد و ولد كرده قوم بنىاسرائيل يعنى فرزندان حضرت يعقوب را در سرزمين مصر بوجود آوردند. در بعضى از تواريخ آمده، چون پدر و برادران حضرت يوسف عليه السلام و فرزندانشان بيشتر رُعات يعنى گوسفند دار بودند. حضرت يوسف عليه السلام سرزمينى را در مصر در اختيار آنها گذاشت كه بتوانند گوسفندانشان را در آنجا بچرانند.
تولّد حضرت موسى عليه السلام
كم كم فرزندان آنها زياد شد و پادشاهان مصر را به وحشت انداخت كه ممكن است بنىاسرائيل بهتدريج قوهّ پيدا نموده و با دشمنان مصر همكارى كرده براى حكومت آنها ايجاد خطر كنند، اين بود كه شروع به تضعيف بنىاسرائيل نمودند، و آنها را به كارهاى سخت و شاق وادار مىكردند. كم كم بعضى از سلاطين به اين فكر افتادند كه از پسر دار شدن بنىاسرائيل جلوگيرى نمايند. لذا تصميم گرفتند كه نوزادان پسر آنها را بكشند، در بعضى از نقلها آمده است كه قرار بر اين شد كه يك سال نوزادان پسر را بكشند و سال بعد آنها را زنده بگذارند، و مىگويند حضرت هارون در سالى بدنيا آمد كه نوزادان پسر را زنده نگه مىگذاشتند، ولى حضرت موسى در سالى متولد شد كه پسران كشته مىشدند[١]. كلمه فرعون به تمام پادشاهان مصر گفته مىشد. همان طور كه پادشاهان ايران را كسرى مىگفتند. فراعنه مصر اين روش را داشتند كه پسرهاى بنىاسرائيل را مىكشتند،
[١]. قصص قرآن ٨ سيد هاشم رسولى محلاتى از صفحۀ ٤٦ تا ٥٠.