تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ١١٣ - به فرزندى گرفتن موسى عليه السلام
(إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا كٰانُوا خٰاطِئِينَ) بدرستيكه فرعون و هامان و لشگريانشان در اشتباه بودند. و كسى كه خيال مىكند مىتواند جلوى تقدير الهى را بگيرد در خطاست.
(وَ قٰالَتِ اِمْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ)[١] در اينجا يكى از موهبتهاى الهى ظاهر مىشود وقتى فرعون و زنش بچه را ديدند على القاعده شايد فرعون به فكرِ اين بود چون بچه پسر است بايد كشته شود ولى زن فرعون مثل اينكه بىاختيار به اين بچه يك علاقه خاص پيدا مىكند مىگويد: كه اين بچه نور چشم من و تو باشد.
(لاٰ تَقْتُلُوهُ عَسىٰ أَنْ يَنْفَعَنٰا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لاٰ يَشْعُرُونَ)[٢]؛
«اميد اين است كه اين بچه سودمند و مفيد باشد يا او را به منزله فرزندمان بگيريم»
مىگويند فرعون عقيم بود و بچه دار نمىشد وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ اينها متوجه نبودند كه چكار مىكنند. اينها خيال مىكردند كه دشمنان خودشان را از بين بردهاند و فكر مىكردند كه بچه در خانه خودشان و زيردست خودشان (و شايد با اخلاق و عقايد خودشان) بزرگ مىشود و رشد مىكند ولى نمىدانستند كه تقدير الهى به چه چيز تعلق گرفته است (وَ أَصْبَحَ فُؤٰادُ أُمِّ مُوسىٰ فٰارِغاً إِنْ كٰادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لاٰ أَنْ رَبَطْنٰا عَلىٰ قَلْبِهٰا لِتَكُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ)[٣] مادر موسى عليه السلام دل واپس بود ولى وقتى اين اتفاق افتاد و آنها بچهاش را نكشتند. دلش آرام گرفت و از دل واپسى
[١]. همان/ ٩.
[٢]. همان/ ٩.
[٣]. قصص/ ١٠.