تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٨٣ - سحر و خطاى باصره
ترس موسى از غلبه جاهلان و دولت گمراهى
بعد مىفرمايد: (فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسىٰ) در قلب حضرت موسى عليه السلام يك كمى خوف راه پيدا كرد كه: اين خوف از امور و جدانى است. زيرا ما يك امور حسى داريم مثلاً: ديدنىها را با چشم مىبينيم، شنيدنىها را با گوش مىشنويم و مزهها و بوها را با قواى مربوطه آنها حس مىكنيم، اينها محسوسات است ولى به وسيله قلبمان در مىيابيم كه فرزندانمان را دوست داريم. اينها را وجدانيات مىگويند و خوف هم از وجدانيات است حضرت موسى عليه السلام هم كمى ترس برداشت كه: (قُلْنٰا لاٰ تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ اَلْأَعْلىٰ)[١] خداوند مىفرمايد: گفتيم نترس همانا تو پيروزى. اين صحنه مبارزه حق باكفر است اى موسى تو اعلى هستى برد با تو است. اما واقعاً اين ترس موسى از چيست؟ يكى از خصوصيات اولياء خدا اين است كه از غير خدا نمىترسند.
اميرالمؤمنين عليه السلام در نهجالبلاغه مىفرمايد:
«لَمْ يُوجِسْ مُوسَى خِيفَةً عَلَى نَفْسِه» اگرچه موسى يك خوف كوچكى داشت. اما اين خوف از ترس جان خودش نبود
«بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهَّال و دِوَل الضلّال»[٢] بلكه حضرت در اين فكر بود كه نكند جهال پيروز شوند و گمراهان دولت يابند كه اين صحنه يك آزمايش الهى باشد و يا فرضاً مشيت الهى بر اين باشد كه ساحران پيروز شوند.
[١]. طه/ ٦٨.
[٢]. نهج البلاغه، خطبهى ٤.