تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ١٨٠ - هر بشرى نمىتواند پيامبر باشدت
نكنيم كه نبى بودن چيز ديگرى است، خير، آن هم كمال بشريت است. از تاريخ و قرآن استفاده مىشود: از همان ابتداء كه انبياء پيدا شدند يك عده دروغگو هم مىگفتند ما پيامبريم و بالاخره مردم هم ايرادهائى مىگرفتند كه بيان شد (و معجزه يكى ازدلايل اثبات نبوت آنها بود و البته به اذن خداوند، آنجا كه اراده مىفرمود) پس نتيجه اين مىشود كه نبوت از مراتب كمال بشريت است و وقتى بشر كامل شد به مقام نبوت مىرسد.
هر بشرى نمىتواند پيامبر باشد
البته نبايد اشتباه كرد كه هر بشرى مىتواند همانطوركه دكتر يا مجتهد مىشود، نبى هم بشود، خير در اين رابطه چند آيه از سورهى ابراهيم را ترجمه مىكنيم:
آيه ٩ مىفرمايد:
(جٰاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنٰاتِ)؛ انبياء با دليلهاى روشن آمدند. (فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوٰاهِهِمْ)؛ پس دستهاىشان را بر مىگرداندند دردهانشان (مرحوم علامه طباطبائى در الميزان مىفرمايند مقصود از اين جمله كنايه از اين است كه پيامبران را مجبور مىكردند سكوت كنند و حق را بيان نكنند گويا دست انبياء را مىگرفتند و بردهانشان مىگذاشتند و بدينوسيله اعلام مىكردند كه بايد از سخن حق صرف نظر كنند. مرحوم علامه نظرات ديگرى را نيز در معناى اين جمله بيان مىفرمايند كه مىتوانيد مراجعه كنيد)[١](وَ قٰالُوا إِنّٰا كَفَرْنٰا بِمٰا أُرْسِلْتُمْ بِهِ)؛ مردم مىگفتند به اين ارسال و قاصدى شما ما كافريم و آن را قبول نداريم (وَ إِنّٰا لَفِي شَكٍّ مِمّٰا تَدْعُونَنٰا إِلَيْهِ
[١]. تفسير الميزان چاپ دارالكتب ج ١٢ ص ٢١.