تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٧٧ - داستان بشر حافى
توبه فضيل بن اياز
مىگويند فضيل بن اياز كه يكى از زهاد معروف است، دزد واردى بوده است. يك شب از ديوار خانهاى بالا مىرفته است صاحب خانه كه اهل تهجد و نماز شب بوده در حال عبادت اين آيه را تلاوت مىنموده: (أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اَللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ اَلْحَقِّ)[١] يعني وقت آن نرسيده است مؤمنين دلهايشان به ذكر حق خاضع و خاشع و تسليم شود. اين آيه يك مرتبه دزد سر ديوار را تكان سختى داد و در قلب او اثر نمود و فطرت خفته او را بيدار نمود. مىگويند جواب داد: چرا وقت آن رسيده است و صاحب خانه را صدا زد و از او حلاليت طلبيد و كاملاً عوض شد و تبديل به يكى از زاهدان زمان خود گرديد.
داستان بشر حافى
داستان ديگرى در اين مورد راجع به شخصى به نام بشر حافى نقل شده كه در زمان امام هفتم عليه السلام زندگى مىكرد و مردى ثروتمند، عياش و طاغوتى بود. روزى حضرت امام موسى بن جعفر عليه السلام از درب خانهى اين مرد عبور مىكرد و ديد از درون خانهاش صداى ساز و آواز و عيش و نوش مىآيد، از غلام بشر كه از خانه بيرون آمده بود پرسيد كه اين بنده است يا آزاد است؟ غلام عرض كرد، آزاد است و از طبقه اعيان و اشراف است. امام فرمود: بله آزاد است كه اينكارها را مىكند اگر بندهى خدا بود اين كارها را نمىكرد وقتى غلام به خانه برگشت بشر از او سؤال كرد كه امام چه گفت؟ غلام گفتهى حضرت را براى بشر بيان نمود. اين جمله كوتاه آنچنان در بشر تأثير گذاشت كه با پاى برهنه به دنبال امام عليه السلام
[١]. حديد/ ١٦.