تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ١٥٩ - آب كشيدن حضرت موسى عليه السلام و عفت دختران شعيب
نيز هستند كه گوسفندان خود را عقب نگه داشتهاند بعد از آنكه همه گوسفندانشان را آب دادند و رفتند اين دو دختر جلو مىآيند، و گوسفندان خود را آب مىدهند. حضرت موسى سئوال مىكند كه چرا شما بعد از همه گوسفندان خود را سيراب مىكنيد؟ مىگويند: ما زن هستيم و پدرمان هم نابيناست، تاريخ نويسان مىگويند: چاه ديگرى غير از اين چاه عمومى بود كه سنگ بزرگى دهانه آن را مسدود كرده بود كه مردان زيادى مىخواستند تا آن سنگ را بردارند[١]. موسى با آنكه مدتى در بيابانها راه رفته و غذائى هم نخورده بود آن سنگ را برداشت و گوسفندان آن دو دختر را سيراب كرد و آن دو دختر به خانه بازگشتند. پدرشان چون ديد زودتر از روزهاى ديگر مراجعت كردهاند، علت را سئوال نمود آنها هم داستان كمك حضرت موسى عليه السلام را در آب دادن براى پدرشان بيان كردند، شعيب گفت: برويد و او را به اينجا بياوريد و آنها هم رفتند و او را نزد شعيب آوردند تا بالاخره قضيه به اينجا رسيد كه حضرت موسى عليه السلام داماد شعيب شد.
آب كشيدن حضرت موسى عليه السلام و عفت دختران شعيب
قرآن اين سرگذشت را چنين بيان مىكند:
(وَ لَمّٰا وَرَدَ مٰاءَ مَدْيَنَ) وقتى موسى بر آب سرزمين مدين رسيد.
(وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ اَلنّٰاسِ يَسْقُونَ) جمعيتى از مردم را يافت كه گوسفندانشان را آب مىدادند.
(وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ اِمْرَأَتَيْنِ تَذُودٰانِ) غير از آن مردان دو تا زن را يافت كه گوسفندانشان را نگه مىداشتند تا با گوسفندان ديگر مخلوط نشوند
[١]. مجمع البيان، ج ٧ ذيل آيۀ ٢٥ سورۀ قصص.