تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ١٦٠ - آب كشيدن حضرت موسى عليه السلام و عفت دختران شعيب
(قٰالَ مٰا خَطْبُكُمٰا) حضرت موسى فرمود: شما چكاره هستيد؟
(قٰالَتٰا لاٰ نَسْقِي حَتّٰى يُصْدِرَ اَلرِّعٰاءُ وَ أَبُونٰا شَيْخٌ كَبِيرٌ)[١] گفتند ما گوسفندانمان را آب نمىدهيم تا اين چوپانان گوسفندانشان را آب بدهند و پدر ما پيرمردى بزرگ است.
(فَسَقىٰ لَهُمٰا) حضرت موسى براى اينها آب كشيد؛ (ثُمَّ تَوَلّٰى إِلَى اَلظِّلِّ) و بعد رفت زير سايه پناهنده شد.
(فَقٰالَ رَبِّ إِنِّي لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ)[٢]«در اينجا حضرت موسى با خدا مناجات مىكند. در فرمايشات حضرت امير عليه السلام است كه: حضرت موسى عليه السلام از خدا پول نمىخواست، از بس در بيابان گرسنگى كشيده بود و به علت خوردن علف رنگ پوست بدنش سبزه شده بود»[٣] فقط دو عدد نان جو مىخواهد كه سير شود. مىفرمايد: خدايا من به اين خيراتى كه براى بندگانت نازل مىكنى محتاجم همينجا بود كه فوراً دعايش مستجاب شد به اينصورت كه (فَجٰاءَتْهُ إِحْدٰاهُمٰا تَمْشِي عَلَى اِسْتِحْيٰاءٍ) يكي از آن دو دختر (در حالى كه با حياء راه مىرفت) نزد حضرت موسى آمد: (قٰالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مٰا سَقَيْتَ لَنٰا) پدرم تو را مىخواهد تا براى اين كارى كه براى ما انجام دادى و آب كشيدى مزد و پاداش دهد (فَلَمّٰا جٰاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ اَلْقَصَصَ قٰالَ لاٰ تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِينَ)[٤]
[١]. قصص/ ٢٣.
[٢]. قصص/ ٢٤.
[٣]. نهجالبلاغه، خطبه ١٦٠، فراز ١٧.
[٤]. قصص/ ٢٥.