تفسیر آیات قیام و زندگی عبرت آموز حضرت موسی - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٥٠ - اعطاء سمت فرمانروائى به پيامبران توسط خداوند
در قرآن آمده است:
(وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ لِيُطٰاعَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ)[١] ما هيچ رسولى را نفرستاديم مگر اين كه اين رسول بايد اطاعت شود، مردم بدون چون و چرا حرفش را بپذيرند، چون خداوند اينگونه خواسته است و اگر كسى از فرمان پيامبر اطاعت نكند معصيت كرده است. مثلاً همان افرادى كه در جنگ احد پيامبر به آنها فرمان داد كه از آن نقطه حساسى كه امكان حمله دشمن از آنجا مىرفت محافظت نمايند و در هر شرايطى آنجا را ترك ننمايند ولى آنها وقتى ديدند مسلمانها دارند پيروز مىشوند براى جمع غنايم، پست خود را رها نمودند و همين كار آنها سبب شد دشمن از پشت حمله كند و مسلمانان را شكست دهد. اينان به علت سرپيچى از فرمان پيامبر معصيت نمودند گرچه اينكار آنها نماز يا روزه يا واجب ديگرى نبود كه ترك آن موجب گناه شود اما چون از امر پيامبر تخلف نمودند مرتكب گناه شدند چون اطاعت از امر پيامبر نيز واجب بود. منظور ما اين است كه انبياء از يك طرف مانند يك مسئلهگو كه فتواى مجتهد را نقل مىكند فتاواى خداوند را براى مردم نقل و بيان مىكنند و از طرف ديگر، حاكم بر مردم هم هستند و اين حاكميت آنها بر حق است، چرا؟ چون آنها طبق فرمان خداوند كه بالذات حاكم بر مردم است حاكم مردم شدهاند. در درجه اوّل غير از خداوند هيچكس حق فرمانروايى ندارد و در درجه دوم انبياء و امامان عليهم السلام و در زمان غيبتِ امام، فقيه جامع الشرايط اعلم. ولى امر است. لذا كسانىكه با قدرت زور يا پول حاكم بر مردم شدهاند حكومتشان بناحق است مثلاً آنهائىكه روزى يك ياغى بودهاند و به كمك ياغيگرى بر مردم مسلّط شدهاند يا آنهائىكه با پول و ثروت و يا آنان كه با
[١]. نساء/ ٦٤.