ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٥٢ - اذ طفقت النضال،
داده است، و اين نامه فصيحترين نامهاى است كه مرحوم سيد از ميان نامههاى حضرت انتخاب كرده و نكتههايى چند در آن وجود دارد كه در ذيل به آنها اشاره مىكنيم:
(٥٩١٦١- ٥٩١٥٦) ١- در جمله فلقد خبأ لنا، واژه خبأ را از عجب و غرورى كه در وجود معاويه بوده و روزگار آن را پوشيده داشته، استعاره آورده و سپس آن را به وسيله جمله بعد، تفسير فرموده است:
(٥٩٢٠٧- ٥٩١٦٢)
اذ طفقت ... النضال،
براى على بن ابي طالب كه از خاندان نبوت است حال پيغمبر را بازگو مىكند و به وى خبر مىدهد كه خدا نعمتى بزرگ به آن حضرت عنايت فرموده و او را براى دين خود برگزيده و به وسيله اصحاب و يارانش او را تأييد و كمك كرده، در صورتى كه خود حضرت و اهل بيت پيامبر سزاوارترند كه اين احوال را بگويند و ديگران را خبر دهند و اين مطلب را با ذكر دو مثال آشكار فرمود:
الف: مثل تو مانند كسى است كه خرما به سرزمين هجر حمل كند، ريشه اين ضرب المثل آن است كه روزى مردى از هجر كه مركز خرماست، سرمايهاى به بصره آورد كه متاعى بخرد و از فروش آن در شهر خود سودى ببرد، پس از فروش مال التجاره به فكر خريد كالا افتاد، ديد ارزانتر از خرما چيزى نيست، لذا از بصره مقدار زيادى خرما خريد و به سوى هجر حمل كرد، و در آن جا به اميد اين كه گران شود آن را در انبارها ذخيره كرد اما روز به روز ارزانتر شد و بالاخره خرماها در انبارها ماند تا فاسد و تباه شد و اين مسأله ضرب المثل شد براى هر كس كه كالايى را براى فروش و به دست آوردن سود، به جايى ببرد كه مركز و معدن آن كالا مىباشد، تطبيق مطلب با مثال اين است كه معاويه، گزارش و خبر را به سوى كسى برد كه او خود معدن آن خبر است و جا دارد كه او خود اين خبر را به ديگران بگويد، هجر، اسم آبادى و يا شهرى