ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٣٢ - شرح
علاقه به دنيا داشته و به لذتهاى آن سر گرم بوده، اين عشق و علاقه در جوهره وجودى او جايگزين و برايش ملكه شده است، هم اكنون كه از آن جدا مىشود، دست و پا مىزند كه خود را به محبوبش برساند و نمىرسد امّا با ديده حسرت به گذشته خود مىنگرد و به آن مشغول مىشود ولى غم فراق محبوب او را در چنان عذابى فرو برده است كه هر زن شيردهى طفلش را فراموش مىكند و هر آبستنى بار رحم را بيافكند. با آن كه مست نيستند ولى بيخود و مست ديده مىشوند، اما عذاب الهى بسيار سخت و شديد است.
٦- اينها سراى آخرت را كه هم اكنون به آن منتقل شدهاند ضايع ساختهاند به علّت آن كه در دنيا، كارى را كه در آخرت بر ايشان سودمند باشد انجام ندادهاند.
٧- اكنون نمىتوانند از بدبختى و عذابى كه در اثر اعمال زشت دنيايشان براى خود به وجود آوردهاند، خود را برهانند، زيرا وقت آن سپرى شده است، موقعى مىتوانستند چنين كارى بكنند كه در دنيا بودند و فرصت توبه و انجام دادن اعمال نيك داشتند.
٨- و نيز قادر نيستند كه اعمال نيك ديگرى انجام دهند تا بر ثوابها و حسناتشان افزوده شود چنان كه خداوند از حالت آنان حكايت كرده و مىفرمايد: «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ [١]».
٩- آن قدر به دنيا انس و علاقه داشتند كه مغرورشان ساخت.
١٠- آن چنان به لذتهاى دنيا دلگرم و مطمئن بودند كه به ورطه هلاكتشان انداخت.
اين دو حالت اخير لازم و ملزوم يكديگرند زيرا حصول لذتهاى
[١] سوره مؤمنون (٢٣) قسمتى از آيههاى (٩٩ و ١٠٠) يعنى: ... هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا رسد گويد: بار الها، مرا به دنيا باز گردان، تا شايد به تدارك گذشته، عمل نيكى انجام دهم، و به او خطاب شود:
هرگز چنين چيزى نخواهد شد ...