صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠٤ - خطر هرج و مرج و آشوبگرى
پركن نداريم. نيمه كاره است اينها.
و الآن هم اگر بخواهيد شما خيال كنيد كه بخواهند مشغول بشوند به اينكه مثلًا آنهايى كه شما مىگوييد دستشان را كوتاه كنند، ... در يك حالى هست كه آشوب بلند مىشود، الآن براى مملكت شما آشوب ضرر دارد. الآن بايد يك قدرى آرامش باشد تا كارها راه بيفتد. اگر بخواهند با- فرض كنيد- آشوبگرى و با جلوگيرى از اينها يك شدتى به خرج بدهند، اين جز اينكه يك آشوب بلند بشود و ما نتوانيم اصل اين حكومت مستقرى كه در نظر است، اين را برقرار كنيم. الآن بايد يك قدرى آرامش كرد. شما پنجاه و چند سال شماها صبر كرديد. اعقابتان و آنهايى كه جلوتر از شماها بودند در طول تاريخ شاهنشاهى تحت اين فشارها و ظلمها بودند و شما هم هر چه يادتان است از اين مسائل بوده است؛ هر چه يادتان است حبس بوده و گرفتارى بوده و اينها و چاره نداشتيد جز اينكه صبر بكنيد. حالا البته- الحمد للَّه- آزاد شديد، دست آنها كوتاه شده است كسى نيست كه شما را بگيرد ببرد حبس بكند، [اذيت] بكند. باقى مانده است يك دستهاى و تفالهاى از اينهايى كه حالا خيال مىكنند مىشود يك ماهى از آب گلآلود گرفت. الآن اگر بخواهند- تنها عشايرِ شما كه نيست، سرتاسر ايران است- اگر بخواهند الآن شروع كنند به اينكه اينهايى كه دارند آشوب مىكنند سركوب بكنند، الآن اسباب اين مىشود كه يك اختلافاتى در همه ايران پيدا بشود. از آن طرف هم كه دارند دامنمىزنند به اين اختلافات. در خود شهر تهران چه قدر دامنمىزنند به اختلافات؛ چه قدر ايجاد اختلافات كردهاند. در ساير شهرها همين طور؛ در عشاير همين طور. در جاهاى ديگر، همه جا خرابكاران مشغول خرابكارىاند كه يك فرصتى پيدا بكنند و يك آشوب درست بشود و نتوانيد مملكت خودتان را [اصلاح] بكنيد و بگويند اينها مردمى هستند كه آشوبگرند؛ و اينها مردمى هستند نمىتوانند اداره بكنند؛ و محتاج به اين هستند كه يك كسى بيايد و ادارهاش بكند. و خداى نخواسته دوباره يك قلدرى را بياورند بگذارند اينجا و بساط اول را برگردانند. بايد يك قدرى صبر كرد تا يك حكومت مستقر پيدا بشود.