صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٤ - دشمنى رضا خان با حوزه و دانشگاه
هستند، قطب دانشگاه مأمور آدمسازى هست و قطب روحانيت مأمور آدمسازى، كارشان شريفترين كارهاست براى اينكه همان كار انبياست؛ و هم مسئوليتشان بالاتر از همه مسئوليتهاست، براى اينكه در اينجا همه چيز درست مىشود تمام نظر اجانب به اين دو قطب دوخته شده بود. منتها هر جا را يكجور كوبيدند.
دشمنى رضا خان با حوزه و دانشگاه
رضا خان كه آمد- شماها هيچ كدام يادتان نيست. من ديدم- از اول رضا خان كه آمد، بعد از چندى كه ابتداءً به صورت يك مسلمان و يك آدم مثلًا ملى و اينها آمد، وقتى كه پايههاى حكومتش محكم شد، اول حملهاى كه كرد به روحانيين كرد، اينها را از همه طرف از هر طرفى كوبيد. به طورى كه من در مدرسه فيضيه يك جلسه درس داشتم؛ يك روز كه رفتم ديدم يك نفر است! گفتم چطور؟ گفت كه همهشان فرار كردند! قبل از آفتاب از مدرسه و از حجرهها فرار مىكردند؛ و آخر شب برمىگشتند منزل، براى اينكه نمىتوانستند. پليس مىآمد و مىگرفت مىبردشان، يا لباسشان را مىكند؛ يا التزام از ايشان مىگرفت؛ حبسشان مىكرد و روحانيون سرتاسر كشور را در مضيقه گذاشتند و در فشار.
راجع به دانشگاه، چون انعكاس دنيايىاش به نظرشان اين بود كه دانشگاه را نمىشود بست، دانشگاه را باز گذاشتند. لكن نه دانشگاهى كه به درد يك ملتى بخورد و دردى را از ملت دوا كند. دانشگاه را به يك صورتى درآوردند كه اشخاصى كه از آنجا خارج بشوند به درد همانها بخورند. آن قدر تبليغات كردند از غرب، از جلو رفتن غرب، آن قدر تبليغات كردند كه جوانهاى ما را از همان دانشگاه، غربى بار آوردند. از همان دانشگاه روى تعليماتى كه اساتيد، بعضى از اساتيدى- را- كه اينها از خود آنها بودند، تبليغات كردند، جورى كه جوانهاى ما جوانهايى شدند كه به درد آنها مىخورند؛ نه به درد كشور ما. مغزهاى اينها را شستند. به جاى مغزهاى انسانى و ايرانى، غربى گذاشتند، به حيث اينكه اعتقاد بچهها و جوانان ما اين شد و حالا هم شايد خيلىشان اين باشد كه بايد همه