صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٣٠ - اسلامشناس واقعى
نمىشناسند، نمىشناسند اسلام را، هيچ وقت شناخته نشده به آن طورى كه بايد باشد. مگر پيش خودمان، هميشه يك ورق را گرفتهاند، آن ورق ديگر را حذفش كردهاند؛ يا مخالفت با آن كردهاند.
نكوهش نگرش تك بُعدى به اسلام و قرآن
يك مدت زيادى گرفتار عرفا ما بوديم، اسلام گرفتار عرفا بود. آنها خدمتشان خوب بود؛ اما گرفتارى براى اين بود كه همه چيز را برمىگردانند به آن ور. هر آيهاى دستشان مىآمد مىرفت آن طرف. مثل تفسير ملا عبد الرزاق [١]. خوب بسيار مرد دانشمندى، بسيار مرد با فضيلتى [است] اما همه قرآن را برگردانده به آن طرف؛ كأنّه [٢] قرآن با اين كارها كار ندارد. يك وقت هم گرفتار شديم به يك دسته ديگرى كه همه معنويات را برمىگردانند به اين، اصلًا به معنويات كار ندارند؛ كأنّه اسلام آمده براى اينكه [دنيا را بگيرد] اسلام هم طريقهاش مثل هيتلر كه او آمد كه دنياگيرى كند و كشورگشايى كند، اسلام هم آمده كشورگشايى كند! عرض مىكنم هر چه مربوط به زندگى است و هر چه مربوط به طبيعت است و هر چه اينها را گرفتهاند؛ هر چه معنويات است برگرداندهاند به اين طرف. بعضى از تفسيرها، بعضى از اشخاصى كه مىخواهند اظهار فضيلت مثلًا بكنند، ملاحظه كنيد همه مسائل را برگرداندهاند به اين آب و خاك؛ همه چيز را فداى حيوانيت كردهاند. عرفا همه چيز را فداى انسانيت كردهاند، خوب، باز او، باز او اما اينها غفلت از آن كردهاند. اسلام همه چيز [است] آقا. اسلام آمده انسان درست كند و انسان همه چيز است؛ همه عالم است انسان. آن كه مربّى انسان است بايد همه عالم را آشنا بر آن باشد و انسان را به همه مراتب آن آشنا باشد تا بتواند اين انسان را به مدارجى كه دارد برساند؛ اسلام را به همه جهاتش بشناسد.
اسلامشناس واقعى
يكى مىآيد چهار تا از جنگهاى اسلام را بررسى مىكند، بعد مىشود اسلامشناس!
[١] عبد الرزاق كاشانى از محققين اهل عرفان در قرن هشتم هجرى قمرى.
[٢] مثل اينكه.