صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥١٤ - آمال و شهوات انسان
شركت دارد؛ و از آنجا راهش جلوتر مىرود. حيوانات با انسان شركت دارند در همين امور مادى، همان خوردن و خوابيدن و توليد مثل كردن، همه حيوانات هميناند، انسان هم اگر همين باشد، حيوانى است مثل ساير حيوانات و لو اينكه خوراكش با او فرق داشته باشد، حيوانات هم بعضيشان با بعضى خوراكشان فرق دارد؛ يكى گوشتخوار است، يكى علفخوار است و انسان هم جزء آنهاست كه علفخوار است منتها حالا گوشتخوار هم شده. اگر انسان تربيت و تعليم نداشته باشد- توأم با هم- در همين حدّ حيوانيت باقى مىماند. و انسان از ساير حيوانات، اگر آن تربيت و تعليم نباشد، بدتر است.
آمال و شهوات انسان
حيوانات حدود شعاع فعاليتشان خيلى محدود است و حدود تجاوز و تعديشان هم محدود است؛ يكى طعمهاى گير مىآورد و مىخورد و ديگر ذخيره نمىكند، الّا بعضيشان، و همان وقتى كه سير شد مىرود سراغ كارش مىخوابد. انسان، يعنى اين حيوانى كه حالا نرسيده به حد انسانيت، اين حيوان، اين قسم از حيوان كه ما اسمش را «انسان» مىگذاريم براى اينكه بعدها ممكن است انسان بشود، اين هيچ حدى ندارد. نه در شهوت حد دارد و نه در آمال و آرزوهايى كه بايد باشد، حد دارد. شما اگر فرض كنيد براى يك انسانى، يكى از همينها، ابتداءً خودش خيال مىكند كه من اگر يك خانه خوبى داشتم بس بود، وقتى به خانه مىرسد، مىبيند بس نيست. خوب، يك باغى هم پهلوى آن خانه بود بس بود، به باغ كه رسيد، مىبيند بس نيست. يك مزرعهاى داشتيم، خوب، بد نبود، به مزرعه مىرسد، يك دهكده خوب بود داشته باشيم! به آن مىرسد، هر چه بالا مىرود زيادتر مىشود. ابتداءً يك چيز مختصرى مىخواست، هر چه بالاتر رفت، زيادتر مىشود، طمعش زيادتر مىشود، آرزويش زيادتر مىشود. اينهايى كه يك مملكت دارند، مىبينيد كه مىروند دنبال يك مملكت ديگر؛ مملكتگيرى مىكنند. اگر همه ممالك دنيا را يك انسانى بگيرد، آن وقت به فكر مىافتد برود كره ماه، برود آنجا را هم بگيرد، بعد به فكر مىافتد برود كره مرّيخ، آنجا را هم بگيرد؛ بعد مىرود سراغ