صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٤ - بهرهگيرى معنوى و توحيدى از علوم
است و امر به تعقل، امر به اينكه محسوس را به عالم تعقل ببريد و عالم تعقل؛ عالمى است كه اصالت دارد و اين طبيعت، يك شبحى است از عالم؛ منتها ما تا در طبيعت هستيم، اين شبح را، اين حظ نازل را مىبينيم.
در حديث است كه
إِنَّ اللَّهَ تَعَالى مَا نَظَرَ إلَى الدُّنْيا- يا إلى الطبيعة- مُنذُ خَلَقَها نَظَرَ رَحمَةٍ؛ [١]
نه اينكه اين جزء رحمت نيست لكن نظر به ماوراى اين عالم است، به ماوراى اين طبيعت است. اينهايى كه ادعا مىكنند كه ما عالم را شناختيم و اعيان عالم را شناختيم، اينها يك ورق نازل كوچكى از عالم را ديدند و اقناع شدند به همان. آنهايى كه مىگويند كه ما انسان را شناختيم، اينها يك شبحى از انسان- آن هم نه انسان، شبحى از حيوانيت انسان- را شناختند و گمان كردند كه انسان همين هست. آنهايى كه ادعا مىكنند كه ما اسلامشناس هستيم، اينها هم يك چيزى از اين مرتبه نازل اسلام را ديدند و به همين قناعت كردند و گمان كردند كه اسلام را شناختند. انسان به مراتبى كه دارد، مرتبه طبيعتش از همه مراتبش نازلتر است؛ منتها محسوس ماست. آن چيز چون محسوس ماست، ما كه طبيعى هستيم و الآن در عالم طبيعت هستيم، اين محسوس ما را گاهى اشباع مىكند. معنويت نيست الآن، محسوسات هست.
بهرهگيرى معنوى و توحيدى از علوم
اسلام براى برگرداندن تمام محسوسات و تمام عالم به مرتبه توحيد است. تعليمات اسلام تعليمات طبيعى نيست، تعليمات رياضى نيست؛ همه را دارد. تعليمات طب نيست؛ همه اين را دارد لكن اينها مهار شده به توحيد. برگرداندن همه طبيعت و همه ظِلهاى ظلمانى به آن مقام نورانى، كه آخِر مقام الوهيت است. بنا بر اين، بايد اين معنا كه علوم- ما از آن هم تمجيد مىكنيم؛ تعريف مىكنيم؛ همه علوم طبيعى، همه علوم مادى؛ لكن آن خاصيتى كه اسلام از اينها مىخواهد در غرب از آن خبرى نيست. اگر هم باشد فقط يك چيز نازلى است- آن معنايى كه از علوم دانشگاهها ما مىخواهيم و آن معنايى كه از علوم
[١] كنز العمال، ج ٣، ص ٢١٤.