صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٠ - سيره حضرت على در حكومت
آمدند در سرحدات، به مجرد اينكه اينها [١] حمله كردند آنها [٢] فرار كردند ... اين را ديگر من خودم شاهد بودم، سرحد را ما شاهد نبوديم. اما از سر حد كه حمله كردند تهران خالى شد. تمام صاحب منصبان از تهران رفتند طرف اصفهان. چمدانشان را پر كردند و فرار كردند. رضا خان گفته بود آخر اين ارتش و اين بساط چطور سه ساعت طول كشيد. گفته بودند سه ساعت طول نكشيد، آنها آمدند و ما رفتيم. ما براى اينكه اظهار قدرت بكنيم مىگوييم سه ساعت، كى سه ساعت طول كشيد؟ مسأله اين طور بود. در سر حد اين طور شد. من تهران بودم، در سر حد اين قضيه واقع شده بود. سربازها در تهران از سربازخانهها بيرون ريخته بودند و فرار كرده بودند. تو خيابانها راه مىرفتند، فرار مىكردند. به هم ريخت. آنها در سر حد آمدند، تهران به هم ريخت. فرار كردند صاحبمنصبهاى ارشد، ارتشبدها و نمىدانم فرض كنيد كه سپهبدها؛ چمدانها را برداشتند و سوار اتومبيل شدند رفتند طرف اصفهان كه از يك طرفى مثلًا پناهگاه پيدا كنند.
ارتش براى اين نبود كه مقابل يك قدرت خارجى باشد، ارتش براى اين بود كه ماها را سركوب كنند تا ديگران بيايند بخورند و ما نتوانيم حرف بزنيم. براى اين بود. يك همچو ارتشى نمىتواند مقاومت كند در مقابل يك قدرت، بلكه نتوانست مقابله كند در مقابل شماها. البته پيوند هم شدند به ما، آنهايى كه روح انسانىشان باقى بود متصل شدند به ملت، آن هم براى اينكه، مىديدند كه حق با اينهاست. آنها را هم چاپيده بودند. آنها را هم خود آنها چاپيده بودند. شايد از حقوق آنها هم باز دربار يك چيزى مىبرد. مىگويند از پاسبانها هم مىبردند. من اطلاعى ندارم.
سيره حضرت على در حكومت
اسلام اگر ان شاء اللَّه با خواست خدا در خارج تحقق پيدا كند، و لو به يك وجود كوچكى نازلى، غير از اين مسائل است كه اينها خيال مىكنند. غير از اين مطالبى است كه
[١] متفقين.
[٢] ارتش ايران.