صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٥ - دستاوردهاى انقلاب اسلامى
كه مىشود هم با پاسبان معارضه كرد و گفت نه. همه اطاعت مىكردند روى اينكه خوب، دنبالش خوف اينكه حبس باشد، زجر باشد، شكنجه باشد در ظرف كمتر از دو سال آخر اين انقلاب، در ظرف كمتر از دو سال، همين جمعيتها يك تحولى درشان پيدا شد كه ايستادند در مقابل توپ و تانك و مسلسل و گفتند ما اصلًا رژيم [شاه را] نمىخواهيم. آنكه به خودش جرأت نمىداد كه بگويد من امشب اين كار را نمىكنم و بيرق نمىزنم، اين جرأت را پيدا كرد كه مشتش را گره كند و جلو برود. بريزند توى خيابانها و فرياد بزنند كه مرگ بر اين سلطنت كذا. اين تحول آسانى نيست. بله، يك نفر، دو نفر، ده نفر، يك همچو تحولى پيدا بكنند، خوب مىشود، اما يك ملتى اين طور بود، همان طورى كه در آذربايجان بود، در مشهد بود، در تهران بود، در شيراز بود، در دهات بود، در قصبات بود. اختصاص به يك محيطى نداشت، سرتاسر كشور يكدفعه متحول شد و اين نبود جز اينكه يك عنايت خاصى از طرف خداى تبارك و تعالى به اين ملت شد، يك نظر معنوى خداى تبارك و تعالى بر اين ملت انداخت و ملت را فوق النظر متحول كرد؛ كانّه يك چيزى ديگر شدند. جمعيتها سرتاسر كشور يك چيز ديگرى شدند، يك چيزى بودند، يك چيز ديگر شدند؛ متحول شدند يك جمعيتى به يك جمعيت ديگر. و باز جزو تحولات، اين تحول حس اعانت بود كه مردمى كه از هم جدا بودند و كارى به هم نداشتند و اينها يك وقت ما ديديم كه وقتى جمعيت راه مىافتد، به اطراف، اينها اعانت مىكنند؛ زن و مرد خانهها، اين خيابانهايى كه هست و خانههايى كه در خيابان هست آن طور كه براى ما نقل مىكردند- مكرر اينها آب مىآوردند، چه مىكردند و به مردم اعانت مىكردند در اين كارى كه داشتند؛ يك دسته تظاهر مىكردند يك دسته هم اعانت به اين اشخاصى كه تظاهر مىكردند.
يك قصهاى كه در نظر من خيلى جالب است اين است [١] كه يكى از اشخاص به من گفت: گفت من در خيابان تهران ديدم كه در اين تظاهرات يك زنى يك كاسهاى دستش
[١] اصل: بود.