صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥١ - حكومت آرمانى
نماز، اما برايش يك محفظهاى درست كردند و درش را قفل مىكردند كه او توى آنجا نماز مىخواند، و مردم بيرون به او اقتدا مىكردند و با او نماز مىخواندند! يعنى آنهايى كه بايد با او نماز بخوانند. او نمىتوانست بيايد توى صفوف بايستد. او را قواى انتظامى مىآوردند و مىكردندش توى آن سوراخ و در آن را مىبستند! آنجا دربسته نماز مىخواند! و بعد هم مىآمدند در را باز مىكردند و با قواى انتظامى مىرفت. براى اينكه پايگاه نداشت در بين مردم. اما آنكه [به] عدل حكومت مىكرد توى مردم بود و با هم بودند و عرض بكنم كه رفاقت داشتند. نه آنها از او خوف داشتند، و نه او از آنها. چرا بايد مردم از ارتش بترسند؟ چرا بايد مردم از قواى انتظامى بترسند؟ از ژاندارمرى بترسند؟ از شهربانى بترسند؟ خوب، اينها به حسب قاعده بايد شهربانى بايد شهر را حفظ كند؛ بايد مردم او را اين طور ببينند كه حافظ جانشان هست، نه دشمن جانشان. ارتش بايد مملكت را حفظ كند؛ نه اينكه مردم خيال كنند كه اين ارتش مىخواهد با مردم چه بكند و مىخواهد مردم را اذيت بكند.
حكومت آرمانى
حكومت اسلامى كه ما مىخواهيم يك همچو چيزى ما مىخواهيم كه آن كسى كه در رأس است، آن هم با مردم رفيق باشد. و بنشيند و خودش را نگيرد؛ در بين مردم بنشيند با آنها صحبت بكند؛ هر كس حاجتى دارد به او بگويد، وقت داشته باشد با او صحبت بكند. آن هم كه رئيس ارتش است و آن هم كه رئيس شهربانى است و آن هم كه رئيس ژاندارمرى است، آن هم در بين مردم همان طور باشد. وارد بشود بين مردم، نه او از مردم وحشت كند؛ نه مردم از او وحشت بكنند. اين بايد دستور باشد براى همه حكومتها و ملتها. وقتى يك حكومت اين طور شد، ملت دنبالش است؛ ملت حافظش است. همان طور كه او حافظ ملت است، ملت هم حافظ او هستند. و ما مىخواهيم يك همچو چيزى پيدا بشود كه ملت حافظ دولت به همه جهات باشد؛ دولت هم حافظ منافع ملت به همه جهات باشد. اگر يك همچو چيزى شد، يك مملكت آرامى [پديد مىآيد