صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٨ - قيام به وظايف پاسدارى
ماها مدعى هستيم پاسدار اسلام هستيم و در اين انقلاب، اين جهت انقلاب كه برقرارى حكومت عدل اسلامى است، اگر بنا باشد ما مدعى پاسدارى هستيم از انقلاب- [در] آنجايى كه خراب كردن و زدن و كشتن و كشته شدن بود درست آمديم و به انقلابمان وفادار بوديم- اما در اين مرحله، كه مرحله سازندگى يك حكومت عدل اسلامى است، ما خداى نخواسته پاسدارىمان از يك همچو حكومت عدل اسلامى به طور صحيح نباشد، يعنى خودمان در اين مرحله انقلابى نباشيم، در اين مرحله خودمان را نساخته باشيم كه موصوف به عدالت باشيم، تا پاسدار عدالت باشيم، پاسدار يك حكومت عادلانه، چنانچه اگر حكومت ما هم يك حكومت عدل نبود، نمىتوانيم بگوييم كه اين جهت انقلاب ما تحقق پيدا كرده است كه جهت حكومت عدل اسلامى بود. يا اگر فرض كنيد كه در ادارات ما، در بازار ما، در ساير جاهاى ديگرى كه اين افراد ايرانى، نشيمن دارند و مشغول به كارهاى خودشان هستند، اگر اينها هم آن عدل اسلامى كه بايد باشد مراعات نكنند، باز افراد انقلابى اسلامى نيستند.
قيام به وظايف پاسدارى
پاسدار، چه شماها كه با اسم پاسدارى مشغول خدمت هستيد چه ساير قشرها، كه يكىاش هم قشر روحانيت است كه آنها هم پاسدار هستند و لو اين لفظ پاسدار بر آنها حالا اطلاق نمىشود، لكن به حسب واقع پاسدار از اسلام هستند؛ اگر اين جمعيت آن طورى كه بايد اين وجهه از انقلاب را، كه انقلاب آمدن يك رژيم عادل به جاى يك رژيم فاسد، اگر در اين مرحله كه آمدن يك رژيم، نشستن يك رژيم به جاى يك رژيم فاسد [است] مراعات نكنند آن جهت انقلابى را، مراعات نكنند آن عدالت اسلامى را- كه عدالت اسلامى از خود انسان شروع مىشود تا همه جا: عدالت در خود انسان، عدالت با رفيق، عدالت با همسايه، عدالت با هم محله، عدالت با همشهرى، عدالت با هم استانى، عدالت با هم مملكتى، عدالت با همسايههاى كشورهايى كه با ما هستند، عدالت با همه بشر، اگر اين معنا حاصل نشود، نه حكومت اسلامى است، نه پاسدارش پاسدار اسلام. به