صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٧ - حزبسازى و گروه بازى
در پرده، در پرده با يك جهاتى. علنى صاف نمىتوانند بگويند، در پردهاى، در چيزى همان مسائل را مىگويند. اين همان مطالبى است كه از اول زمان رضا خان- پيشترها هم بوده اما از اول زمان رضا خان- تا امروز و تا وقتى كه پسرش از ايران رفت، اين دو تا مسأله بود، اين دو تا تبليغ بود: تبليغ بر ضد اسلام، تبليغ بر ضد روحانيت؛ يعنى اسلام، و خدمتگزاران اسلام. اين دو تبليغ از زمان رضا شاه بود. در زمان او بسيارى از مردم هم، به واسطه تبليغات زيادى كه كردند و فشارى كه از آن طرف آوردند و اذيتهايى كه كردند به اين طايفه، آن وقت، عده زيادى باورشان آمده بود. در زمان اين هم، باز عده زيادى از جوانهاى ما بازى خوردند، گول خوردند، پشت كردند بر اسلام، پشت كردند بر روحانيون.
انقلاب به رهبرى روحانيت
و حالا هم كه فهميدند كه اين قدرت اسلام بود كه اين سد بزرگ را شكست و اين قدرت روحانيون بود كه در همه جا مردم را بسيج كرد، هر جا رفتيد آخوند آن شهر مردم را بسيج كرد و همه را با هم متحد كردند و همه در منبر و محراب مردم را جمع كردند و جوش دادند به هم تا اين سد را شكست، حالا هم باز يك طايفهاى، اشخاصى با نغمههاى مختلف، زير پرده و روى پرده، مىخواهند همين مسائل را بگويند. يعنى همان مطلبى كه آن وقت از حلقوم افرادى كه در زمان رضا خان بود در مىآمد، حالا هم از حلقوم يك طايفهاى حالا در مىآيد كه همان دو مسأله است: «اسلام كهنه شده است، اسلام نمىشود ديگر. روحانيون، آخوندها، بايد بروند سراغ كارشان! بايد بروند سراغ چه؛ ديكتاتورى آخوندى مىخواهد درست بشود!» من نمىدانم اين ديكتاتورى آخوندى كجاست؟! آخر كدام آخوند ديكتاتور است كه اينها مىگويند؟!
حزبسازى و گروه بازى
در هر صورت بيدار باشيد برادرها كه همان دامهايى كه آن وقت بود، و ما را به سياهروزى رساند و اسلام را از نظر ملت، نه همه- البته- ملت، بسيارى از روشنفكرها