صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٧ - غلبه ايمان بر لشكر شيطان
رفت. [١] ايمان بود. قدرت ايمان بود كه اين كار را كرد. و شما ديديد كه قدرت ايمان هم در ايران همين كار را كرد. تحول روحى كه پيدا شد در ملت ما بالاتر از اين شكستن سد بود. اين را كراراً من گفتهام كه يك نفر پاسبان مىآمد در بازار تهران، بزرگترين بازارهاى ايران، و مىگفت «چهارم آبان» [٢] است بيرق بزنيد، احدى به خودش اجازه نمىداد كه تخلف كند، در ذهنش نمىآمد كه مىشود تخلف كرد! همين جمعيت، همين مردم، در ظرف قريب به دو سال، كه اخيراً تقريباً نهضت نضج گرفت، همين جمعيت در كوچه و خيابان ريختند و گفتند مرگ بر اين رژيم! همينها كه از يك پاسبان آن طور مىترسيدند، بازارها مىترسيدند، همينها، ريختند در خيابانها و با مشت خالى گفتند «مرگ بر رژيم»، و ما رژيم را نمىخواهيم؛ ما اسلام را مىخواهيم.
غلبه ايمان بر لشكر شيطان
پيشبرد براى اين بود كه اسلام را مىخواستند؛ نه جمعيت، نه شخص، هيچ كس، دخالت در اين امر نداشت؛ خدا بود، قدرت قدرت الهى بود. اين قدرت الهى را، اين عنايت الهى را، حفظ كنيد. تا حالا شما را قدرت الهى رسانده است به اينكه آزاد شديد؛ استقلال پيدا كرديد هيچ يك از ممالك در مملكت شما نمىتواند تصرف كند. اين ايمان بود، اين قدرت الهى بود، اين وديعه الهى را حفظ كنيد. مادامى كه اين وديعه حفظ شده است، أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ. اگر خداى نخواسته اين وديعه را ما از دست بدهيم، دنبالش سستى است و ضعف است؛ حزن است؛ اندوه است؛ شكست است. بخواهيد كه پيروز بشويد رمز پيروزى را بايد حفظ كنيد. رمز پيروزى ايمان بود. آن وحدت كلمه را ايمان آورد. ايمان، وحدت كلمه آورد كه سرتاسر يك مملكت، همه با هم، همه با هم، فرياد زدند و يك مطلب خواستند. اجتماع كردند از مركز تا هر جا شعاع مملكت است، رفت صدا و همه فرياد زدند جمهورى اسلامى، اسلام. شهادت را براى خودشان فوز دانستند. آنهايى
[١] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٤٥٥.
[٢] روز تولد محمد رضا پهلوى.