صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٨ - ارتش اسلام، پايدارى تا مرز شهادت
وقت مىگفتند، كه «آن يكى كه دو نشد»! اعلاميه لشكر زمان اينها بود كه اعلاميه كردند. اعلاميه شماره يك، دوم نداشت. و سه ساعت- از قرارى كه گفتند- مقاومت كردند، و فرار كردند! من فراريهايشان را كه در خود تهران، آنجا صدا درآمده بود در تهران، سربازها داشتند فرار مىكردند. تمام صاحب منصبها از تهران فرار كردند، طرف اصفهان رفتند. براى چه؟ براى اينكه اينها نه پايگاه ملى داشتند، بين مردم، پايگاه نداشتند؛ از آن طرف هم قدرت نظامى نداشتند؛ قدرت نظامى. به رضا خان گفته بودند كه- گفته بود چرا به اين زودى، آخر چرا؟- گفته بودند كه اين هم ما تعارف داريم مىكنيم؛ و الّا همان، همان حمله اول بود. سه ساعت طول نكشيد همان حمله اول آنها از آن طرف آمدند، ما از اين طرف فرار كرديم! براى اينكه قدرت نظامى نبود؛ حرف بود.
ارتش اسلام، پايدارى تا مرز شهادت
قدرت نظامى در مقابل غير مىايستد تا آن وقتى كه كشته بشود؛ شهادت. نظامىِ اسلامى شهادت را براى خودش زندگى مىداند. كسى كه شهادت را زندگى دانست براى خودش، زندگى ابدى دانست براى خودش، اين در مقابل غير مىايستد و آخر نفس را مىكشد و شهادت طلب مىكند. اما آن كسى كه نظرش به همين زرق و برق و ماديات است و اصلًا ايمانى در قلبش نيست، آن البته از آنجا صدا بلند مىشود، در تهران فرار مىكند. در سرحد بود؛ باز نيامده بودند؛ همان سرحد كه صدا بلند شد، ما شاهد قضيه بوديم در تهران؛ فرار كردند و از اينجا رفتند. شما بايد همان دستور قرآن را عمل كنيد كه بين خودتان، بين خودتان با ساير ملت روابط دوستى داشته باشيد كه وقتى شما مىآييد توى مردم، مردم شما را بپذيرند، شما را دوست داشته باشند؛ براى اينكه شما حامى آنها هستيد؛ آدم حامى خودش را دوست دارد. اما در مقابل غير، محكم بايستيد و شهادت را براى خودتان فوز بدانيد. اين سرباز اسلام است؛ و شما حالا سرباز اسلام هستيد. و من اميدوارم كه اسماى شما ثبت بشود در دفتر امام زمان- سلام اللَّه عليه.
خداوند همه شما را حفظ كند؛ موفق باشيد. و من اميدوارم كه اين حرفهايى كه در