صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٦ - سيره پيامبر اسلام
پشتيبانى مردم و ارتش از همديگر
اين طاغوتها كه محيط رعب ايجاد مىكنند براى اين است كه خائن هستند، مىترسند از مردم. چون مىترسند از مردم، يك محيط رعب ايجاد مىكنند كه مبادا مردم احقاق حق بخواهند بكنند. لكن ارتش اسلامى از باب اينكه خيانت نكرده به مردم، عدالت كرده است، خدمت كرده است، براى خدمت آمده است، چون براى خدمت آمده است، خيانت هم نكرده، هيچ خوفى از مردم ندارند. مردم هم از آنها خوف ندارند. در عين حالى كه مردم پشتيبان اينها هستند از آنها خوف ندارند. مثل پشتيبانى يك برادر از برادر است. اگر چنانچه ملت پشتيبان شما باشد بهتر است، يا اينكه ملت پشت بكند به شما، و شما تنها بمانيد و بخواهيد هى با تانك و توپ و سرنيزه و خونريزى كار انجام بدهيد؟ اگر اين آدم كه ... سى و چند سال حكومت كرد بر اينجا، اگر ... يك دستى به سوى ملت دراز كرده بود قبل از اينكه وقت گذشته باشد- اين آخر دستش را دراز كرد، لكن اين دست غلط بود- اگر اين نصيحت روحانيون را پذيرفته بود و توجه به ملت كرده بود و خدمت كرده بود به ملت، سقوط مىكرد؟ ملت پشتيبانش بود؛ سقوط نمىكرد. همين ملتى كه با فرياد «مرگ بر شاه» قيام كردند اگر آن وقت يك فرض كنيد كه جبههاى بر خلاف او مىشد، همان وقت مردم با «زنده باد شاه» مىآمدند جلو. من اين معنا را به او تذكر دادم. [١] من يادم هست كه وقتى كه متفقين از اطراف ريختند به ايران و ايران را قبضه كردند، و مردم براى همه چيزشان مىترسيدند؛ لكن وقتى كه اطلاع رسيد كه رضا خان را فرستادند و فرار كرد، مردم شادى مىكردند. من به اين آدم پيغام دادم كارى نكن كه وقتى تو بروى مردم شادى بكنند نشنيد؛ و وقتى كه رفت ديديد كه مردم چه كردند؛ چقدر شادى كردند.
سيره پيامبر اسلام
آقا كارى بايد بكنيد كه محبت مردم را جلب كنيد. اين، هم رضاى خدا در آن هست،
[١] سخنرانى عصر عاشوراى ١٣٨٣- ١٣ خرداد ١٣٤٢.