صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٤ - در آرزوى اجراى اسلام نخستين
كرديد. همه قشرها، چه دولتهاى اسلامى- الّا كمى از آنها- و چه ابرقدرتها، كه همهشان پشتيبان محمد رضا بودند، همه بودند. به من پيغامها مىدادند؛ خصوصاً از امريكا؛ و مىخواستند كه او باشد؛ چنانچه خودش هم وسايطى ايجاد كرد كه باشد و هر چه قدرت است دست ماها باشد و ايشان سلطنت بكنند؛ و من مىدانستم دروغ مىگويد. مع ذلك اين قدرتها نتوانستند نگه دارند او را؛ براى اينكه در مردم يك ايمانى پيدا شده بود كه شهادت را براى خودشان فوز مىدانستند. يك ملتى كه شهادت را براى خودش فوز مىداند و مىرود دنبال شهادت، اين را نمىشود با توپ و تانك جوابش را داد؛ چنانكه نشد.
در آرزوى اجراى اسلام نخستين
الآن يك سستى مشاهده مىشود كه پيدا شده است، و اين سستى در اثر اين است كه خودشان را پيروز دانستهاند؛ و چون خودشان را پيروز دانستهاند، از اين جهت يك قدرى سست شدهاند، و توجه به جهات شخصى شروع شده؛ «خانه ندارم، حقوقم كم است، درجه مىخواهم» از اين حرفهايى كه آن وقت كه انقلاب رو به جلو رفتن بود اين حرفها هيچ نبود. حالا كه رسيده است به يك حدى كه يك شكستى به طرف داده است، قهراً در هر انقلابى اين طور است كه بعد از اينكه طرف را شكست دادند و به پيروزى رسيدند باز برمىگردند به حالات خودشان و به حالات اوليه و چيزهايى كه احتياج دارند مورد نظرشان مىشود؛ خانه ندارم و حقوق ندارم و من فرضاً مريض هستم؛ و اين حرفها پيش مىآيد. الآن ما در نصفه راه واقع هستيم. ما راه را به آخر نرساندهايم. رأى داديم به «جمهورى اسلامى»، الآن هم ايران رسماً جمهورى اسلامى است، ... [و] همه ممالك هم شناختهاند ايران را به جمهوريت اسلامى؛ لكن ما محتواى جمهورى اسلامى را مىخواهيم. زحمت ما، آنكه ملت ما داد، زحمتهايى، چيزهايى كه تحمل كرد، براى اين بود كه اسلام تحقق پيدا بكند. جمهورى اسلامى لفظى ما نمىخواهيم كه؛ يك جمهورى اسلامى كه فقط به آن رأى بدهيم و خودش را كار نداشته باشيم! ما بايد اسلام را به همان طورى كه در صدر اسلام بود، آرزوى ما اين است كه اسلام را آن طور كه در صدر اسلام