صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠ - فلسفه قيام عاشورا
سلام اللَّه عليه- شكست نبود چون قيامْ للَّه بود، قيامِ للَّه شكست ندارد.
خداى تبارك و تعالى مىفرمايد: فقط يك موعظه- همه موعظهها را حالا. يك موعظه- من دارم. پيغمبر اكرمْ واسطه، خدا واعظ، ملت مُتَّعِظ. من فقط يك موعظه- بيشتر از يك موعظه ندارم. إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ اينكه براى خدا قيام كنيد؛ وقتى كه ديديد كه دين خدا در معرض خطر است، براى خدا قيام كنيد. امير المؤمنين مىديد كه دين خدا در خطر است، معاويه دارد وارونه مىكند دين خدا را، براى خدا قيام كرد. سيد الشهدا هم همين طور براى خدا قيام كرد. هر وقت ديديد- اين يك مطلبى است كه براى يك وقت نيست؛ موعظه خدا هميشگى است- هر وقت ديديد كه بر ضد اسلام، بر ضد رژيم انسانى- اسلامى- الهى خواستند كه قيام كنند، خواستند وارونه كنند مسائل اسلام را، به اسم اسلام اسلام را بكوبند، اينجا للَّه بايد قيام كرد. و نترسيد از اينكه شايد نتوانيم، شايد شكست بخوريم؛ شكست تويش نيست.
من در پاريس كه بودم بعضى خيرانديشها مىگفتند كه نمىشود ديگر! وقتى كه نمىشود بايد چه كرد؟ بايد يك قدرىئئ ...] گفتم ما تكليف شرعى داريم عمل مىكنيم و مقيد به اين نيستيم كه پيش ببريم. براى اينكه آن را ما نمىدانيم، قدرتش را هم الآن نداريم اما تكليف داريم. ما تكليف شرعى خودمان را عمل مىكنيم. من اين طور تشخيص دادم كه بايد اين كار را بكنيم. اگر پيش برديم، هم به تكليف شرعى عمل كردهايم هم رسيدهايم به مقصد. اگر پيش نبرديم، به تكليف شرعىمان عمل كردهايم. نتوانستيم، حضرت امير هم نتوانست؛ تكليف را عمل كرد ولى در مقابلش ايستادند؛ اصحاب خودش ايستادند در مقابلش، نتوانست. اين چيزى نيست. خوب، ما به اندازه قدرتمان مىتوانيم كار بكنيم. وقتى كه ما ديديم كه- يا شما ديديد كه- يك رژيمى اسلام را دارد وارونه مىكند، به اسم عدالت اسلامى دارد ظلم را ترويج مىكند، مىخواهد اسلام را اين جورى معرفى كند؛ يكوقت مىايستد مىگويد من كارى به اسلام ندارم، اين سبكتر است تكليف براى انسان. يكوقت يك كسى قرآن طبع مىكند و زيارت سيد الشهدا، حضرت رضا- سلام اللَّه عليه- مىرود و در ملأ عام نماز مىخواند و حرفهايش هم اين