راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٨ - باب ششم موارد حلال و حرام در ارتباط با سلاطين ظالم و حكم رفتن به مجالس و ورود بر ايشان و گراميداشت
به خاطر ظلم و ستم ايشان، بغض آنان را در دل داشته باشد و بقاى آنها را نخواهد و ثناگوى آنها نباشد و از حال آنها نپرسد و به اطرافيان آنان نزديك نشود و بر آنچه به خاطر مفارقت ايشان از دست مىدهد، تأسف نخورد. توضيح مطلب اين كه هر گاه امر ايشان از ذهنش بگذرد، اگر از آنها غفلت كند چه بهتر و هر گاه امر ايشان و در ناز و نعمت بودن آنها از ذهنش بگذرد با ياد خدا آنها را از ذهنش محو كند و به آنچه حاتم اصم گفته است عمل كند: «همانا بين من و پادشاهان يك روز فاصله است، امّا ديروز، لذتش (گذشته) و آنها نمىيابند و در فردا هم من، و هم ايشان در هراسيم، و آن روزى كه فاصله داريم امروز است و شايد آن روز، امروز نباشد.» و به آنچه ابو درداء گفته است نيز عمل كند: «مالداران مىخورند، ما هم مىخوريم و مىآشامند ما هم مىآشاميم و مىپوشند، ما هم مىپوشيم، آنها اموال زيادى دارند كه به آنها نگاه مىكنند و ما هم با ايشان به آن اموال نگاه مىكنيم، و حساب آن مالها با ايشان است ولى ما از حساب بر كناريم.» بنابراين هر كسى كه از ظلم و ظالم و معصيت گنهكارى اطلاع كامل داشته باشد، شايسته است كه مقام و منزلت او را به اين جهت در دل خود پايين بياورد اين امر واجبى است بر او، زيرا هر عمل ناپسندى كه از او صادر شود، از مقام و منزلت او در قلب كم مىشود و معصيت مستحق ناپسندى است زيرا معصيت يا مورد غفلت است، يا مورد رضايت و يا كراهت، با وجود علم و آگاهى، غفلت معنى ندارد و دليلى براى رضايت نيست پس ناگزير معصيت مورد كراهت است، بنابراين جنايت هر كسى بر حق خدا همانند جنايت او بر حق تو است.
پس اگر بگويى: نارضايتى در تحت اختيار نيست، پس چگونه واجب مىشودي
مىگوييم: چنين نيست، زيرا به ضرورت طبع، دوست، آنچه را كه نزد محبوبش ناپسند باشد نمىپسندد و مخالف آن است، و البته كسى كه از معصيت خدا ناراضى نيست خدا او را دوست نمىدارد و دوست نمىدارد خدا را كسى كه معرفت او را ندارد و حال آن كه معرفت خدا واجب و محبّت خدا نيز واجب است، و هر گاه كسى خدا را دوست بدارد،