راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٠٦ - حق سوم اين حق مربوط به زبان است
حضرت نسبت داده مىشد.«٢٦»
غزّالى گويد: يعنى نادان، ناخودآگاه آنچه را در دل دارد نمىتواند پنهان كند از اين رو بايد از نادانان دورى جست و از رفاقت با ايشان بلكه از ديدار ايشان خوددارى كرد.
و از ديگرى پرسيدند: چگونه رازدارى مىكنىي گفت: خبر دهنده را انكار مىكنم و براى جوينده خبر سوگند مىخورم و ديگرى گويد: من راز را پنهان مىدارم و البته اين رازدارىام را نيز پنهان مىدارم.
ابن معتزّ به عبارت ديگرى اين مطلب را به نظم آورده و مىگويد: رازى را به من امانت سپردند، من آن را پنهان داشتم، و در صندوق سينهام به امانت نهادم و سينهام آن را در خود دفن كرد.
و ديگرى در حالى كه بالاتر از آن را منظور كرده، مىگويد: راز در سينه من همچون مرده مدفون در قبر است زيرا مىبينم كه شخص مدفون در انتظار حشر و نشر است. ليكن من راز را فراموش كردم به طورى كه گويى هيچ گاه از آن آگاهى نداشتم، و اگر رازدارى ميان من و او، از حدّ آن راز و اعضاى درونى تجاوز كند، راز نخواهد بود.
يكى از بزرگان رازى را براى برادرش فاش كرد، سپس به او گفت: آن را حفظ كردىي جواب داد: خير، و حتى آن را فراموش كردم.
ابو سعيد ثورى مىگويد: هر گاه خواستى با كسى دوستى كنى، او را خشمگين كن، سپس پنهانى، كسى را وادار ساز تا راجع به تو و اسرار تو از او بپرسد اگر از تو بخوبى ياد كرد و راز تو را پنهان داشت با او رفاقت كن. از بايزيد پرسيدند: با چه كسى از مردم دوستى كنيمي گفت: كسى كه درباره تو بداند آنچه را كه خدا مىداند سپس عيب تو را
[٢٦] به باب حِکَم از نهج البلاغه، شماره ٣٩ مراجعه کنيد، اين سخن را به عبارت ديگري نيز، مرحوم سيد رضي در نهجالبلاغه نقل کرده است که معناي آن چنين است: «زبان خردمند پشت دل، و دل نادان پشت زبان اوست» آنگاه ميگويد: اين سخن امام از معاني دلپذير و پر ارج است، مقصود آن که خردمند زبانش را باز نميکند مگر پس از صلاحديد فکر و انديشه، ولي بيخرد، گفتههاي نابخردانهاش بر مراجعه به انديشه و دورانديشي و تأملش پيشي گيرد، گويي که زبان خردمند پيرو دلش، و دل نادان پيرو زبانش ميباشد. – م.