راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٤٦
چنين بارى را از ديگرى تحمّل نمىكند و از ميوه دلش تو را چنان داد كه هيچ كس چنين مرحمتى را به ديگرى نكند و اوست كه از تو با سراپاى وجود و تمام اعضاى بدنش پاسدارى كرد و باكى نداشت از اين كه خود گرسنه، ولى تو سير باشى و خود تشنه و تو سيراب باشى و خود برهنه و تو پوشيده باشى و تو را در سايه نگه داشت و خود در مقابل آفتاب بماند و به خاطر تو شبها بيدار بماند و تو را از گرما و سرما حفظ كرد تا تو براى او باشى. پس، تو در مقابل اين همه فداكارى جز به يارى و توفيق خدا ياراى سپاسگزارى از او را ندارى.
اما حق پدرت، آن است كه بدانى او اصل و ريشه تو است و اگر او نبود تو نيز نبودى بنابراين هر كمالى كه در خود ديدى بدان كه در حقيقت مرهون پدرت هستى و آن نعمت را از پدرت دارى، پس خدا را در برابر اين نعمت سپاسگزار باش و به همان اندازه از پدرت قدردانى كن. و لا قوة الّا بالله.
اما حق فرزندت، آن است كه بدانى او از تو است و در اين دنياى زودگذر چه خوب باشد و چه بد وابسته به تو است و تو مسؤول سرپرستى اويى تا او را خوب تربيت كنى و به راه پروردگارش راهنمايى و بر اطاعت خدا يارىاش كنى پس مانند كسى با او رفتار كن كه مىداند در برابر احسان به او ثواب مىبرد و در مقابل بدى بر او كيفر و مجازات مىبيند.
اما حق برادرت، آن است كه بدانى او در حكم دست و بازو و مايه عزّت و قدرت تو است مبادا از او به عنوان اسلحهاى در راه معصيت خداى تعالى و ابزارى در راه ظلم بر خلق خدا استفاده كنى و از يارى او در برابر دشمنش و از خيرخواهى او خوددارى مكن، اگر مطيع پروردگارش بود، چه بهتر و اگر نه بايد خداوند نزد تو عزيزتر از او باشد.
و لا قوة الّا بالله.
اما حق مولايى كه بر تو حق نعمت دارد، آن است كه بدانى او دارايى خود را انفاق كرده و تو را از ذلّت بردگى و وحشت آن به عزّت حريّت رسانده و از قيد اسارت ديگران