راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٠ - باب سوم در آداب غذا دادن به برادرانى كه به ديدن انسان مىآيند
مىكنم، تو در راه خدا آزادى، مىگويد: با شتاب بيرون رفتم ديدم حضرت موسى بن جعفر (ع) است، عرض كردم: بفرماييد! تشريف آورد و وارد مجلس شد. رفتم تا آن حضرت را بالاى خانه بنشانم، فرمود: اى فضل! صاحب منزل، سزاوارتر به نشستن در بالاى مجلس است، مگر اين كه در ميان حاضران مردى از بنى هاشم باشد. عرض كردم:
فدايت شوم، بنابراين شما سزاواريد. آنگاه گفتم: خداوند مرا فداى شما سازد غذايى براى اعضاى خانواده حاضر است. اگر ميل داريد، بفرماييد. فرمود: اى فضل! مردم به چنين غذايى، غذاى بىخبر مىگويند و آن را بد مىدانند اما من اشكالى نمىبينم. اين بود كه دستور دادم، خدمتگزار آفتابه لگن آورد، نزديك آن حضرت كه رسيد، فرمود:
«سپاس خدا را كه براى هر چيزى حدّ و مرزى تعيين كرده است. عرض كردم: فدايت شوم، حدّ و مرز غذا خوردن چيستي فرمود: آن است كه صاحب خانه شروع كند تا روى ميهمانها باز شود و هر گاه آفتابه لگن بياورند، بسم الله بگويد و چون بردارند، الحمد لله گويد»، تا پايان خبر.«١٩»
غزالى گويد: «اما اگر گرسنه باشد و يكى از برادران ايمانىاش بخواهد به او غذا دهد و او در انتظار وقت غذا خوردن آنان نباشد، بىاشكال است و وارد شدن در چنين حالتى كمك به آن برادر مسلمان است به خاطر ثواب غذا دادن كه راه و رسم پيشينيان است.
عون بن عبد الله مسعودى، سيصد و شصت دوست داشت كه در طول سال با آنها دوره داشت و سى دوست ديگر داشت كه در مدّت يك ماه بين آنها دور مىزد و هفت دوست ديگر كه با آنها روز جمعه انجمن داشت. اين برادران به جاى كسب و كار به يكديگر كمك مىكردند و اين كمك و مساعدت به قصد تبرّك، براى آنها عبادتى بود.
پس اگر وارد شود و صاحبخانه را نبيند امّا اطمينان به دوستى او داشته باشد و بداند كه او از ورود اين مهمان و غذا خوردنش خوشحال است، حق دارد كه بدون اجازه او غذا بخورد زيرا مقصود از اجازه رضايت است. بخصوص در مورد خوردنيها كه جريان در
«١٩» مكارم الاخلاق ص ١٧٠ به نقل از مجموعه پدرش قدس سرهما اين خبر طولانى است مولف به مقدار نيزاكتفا كرده است