راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٦ - باب ششم موارد حلال و حرام در ارتباط با سلاطين ظالم و حكم رفتن به مجالس و ورود بر ايشان و گراميداشت
خودش، از باب ولايتى كه دارد و يا از باب داد خواهى باشد، اين دو مورد را اجازه دادهاند به شرط اين كه دروغ نگويد و ثناگو نباشد و از نصيحتى كه انتظار پذيرفتن آن مىرود، دريغ نورزد، اين بود حكم ورود بر سلاطين.
حالت دوّم:
آن است كه پادشاه براى ديدار او برود. در اين صورت جواب سلام واجب است اما قيام و احترام به او، در برابر احترام او، احترام كردن حرام نيست زيرا او به خاطر بزرگداشت علم و دين استحقاق ستايش دارد چنان كه به خاطر ظلم و ستمش مستحق دورى كردن است. پس احترام در برابر احترام و پاسخ به سلام لازم است ليكن بهتر آن است كه اگر با او در خلوت است، از جا بلند نشود تا عزت دين و حقارت ظلم را بدان وسيله به او ابراز كند و خشم خودش را به خاطر دين و اعراضش را از كسى كه از خدا اعراض كرده است و در نتيجه خدا هم از او اعراض كرده، بروز دهد. اما اگر سلطان با جمعى وارد شود، مراعات حشمت استانداران و دولت مردان، در ميان رعيّت داراى اهميت است، در اين صورت با اين نيّت از جا بلند شدن اشكالى ندارد و اگر بداند كه اين عملش پيامد فاسدى در ميان رعيّت ندارد و از خشم سلطان آزارى به او نمىرسد، احترام نكردن به صورت از جا بر خاستن، بهتر است. وانگهى بر او واجب است پس از انجام ملاقات او را نصيحت كند. پس اگر مرتكب عملى مىشود كه از حرمت آن بىخبر است و او توقّع دارد كه اگر از حرمت آن آگاه شود، آن را ترك مى كند بايد او را آگاه كند كه اين كار واجب است و امّا ذكر حرمت چيزى از قبيل ميگسارى و ستمگرى كه او حرام بودن آن را مىداند بىفايده است. بلكه بر او لازم است از گناهانى كه مرتكب مىشود او را بترساند در صورتى كه احتمال مىدهد ترساندن در او مؤثر خواهد بود و نيز لازم است كه او را به راههاى مصلحت ارشاد كند- اگر راهها را مطابق
که قبلاً گذشت آن را ردّ ميکند و با سخنان خود ايشان در صفحات پيش تناقض دارد، پر واضح است که اجابت فقها و علما از سلاطين و حاکمان جور باعث تثبيت حکومت آنها و اطاعت و انقياد رعيت گشته و سياست ظلم برقرار خواهد ماند. البته به دليل خطر جاني و از باب تقيه (چنان که عقيده شيعه است) قابل قبول است و اگر نه به اين دليل واهي – يعني به خاطر مضطرب نشدن امر سياست – دور از وقعيت است. – م.