راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٥ - باب ششم موارد حلال و حرام در ارتباط با سلاطين ظالم و حكم رفتن به مجالس و ورود بر ايشان و گراميداشت
بگويد، به دليل دوست داشتن بقاى ظالم معصيت كرده است، و حال آن كه حق وى آن است كه به خاطر خدا به او خشم و كين بورزد، پس خشم در راه خدا واجب است در حالى كه فرد دوستدار گناه و راضى به معصيت، خود گنهكار است، و هر كس ظالمى را دوست بدارد اگر به خاطر ستمگرىاش دوست بدارد، به سبب همين دوستى گنهكار است و هر كس به دليل ديگرى او را دوست بدارد باز هم گنهكار است از آن جهت كه چرا بغض او را در دل ندارد در صورتى كه بر او واجب است براى خدا او را مبغوض بدارد و اگر در كسى خوبى و بدى جمع باشد لازم است او را به خاطر آن خوبى دوست و به خاطر آن بدى دشمن بدارد، و در آينده- در كتاب اخوّة المتحابّين فى الله- علت جمع بين حب و بغض خواهد آمد، اگر از تمام اين حرفها بر كنار باشد- در صورتى كه بعيد است- از فسادى كه به دل راه پيدا مىكند، سالم نمىماند، زيرا او مىبيند كه طرف در وسعت نعمت است و نعمت خدا را بر خود ناچيز مىشمرد، و نهى رسول خدا را بىاهميّت تلقّى مىكند كه فرمود: «اى توده مهاجران بر دنياداران وارد نشويد كه باعث خشم روزى مىشود.»«٣٤» اين مطلب به علاوه اين كه ديگران در ورود به ستمگران از او پيروى مىكنند و خود باعث ايجاد سياهىلشكر براى ستمگران و آبرو دادن به ايشان مىشود، اگر از كسانى باشد كه باعث آبرومندى است و تمام اينها يا مكروهند و يا حرام و ورود بر سلاطين جز به خاطر يكى از دو عذر جايز نيست: يكى از جهت خود آنها امر اجبارى باشد نه امر احترامى و بداند كه اگر خود دارى كند او را اذيّت خواهند كرد و يا اين كه مردم بر طاعت آنان نخواهند بود و امر سياست به هم خواهد خورد كه در اين صورت اجابت واجب است به خاطر اطاعت مردم و رعايت مصلحت خلق تا اين كه حكومت مضطرب نشود.«٣٥» دوّم اين كه ورود او به جهت دفع ظلم از مسلمان ديگر يا از
[٣٤] در هيچ جا به اين حديث بر نخوردم جز اين که حاکم و بيهقي در الشّعب نقل کردهاند: «کمتر بر ثروتمندان وارد شويد که آن موجب تحقير کردن نعمتهاي خداي عزّوجلّ از سوي شماست.
[٣٥]- اين نظر غزالي علاوه بر اين که هيچ دليل عقلي و نقلي بر تأييد آن وجود ندارد بلکه آيات و رواياتي