راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٣ - باب ششم موارد حلال و حرام در ارتباط با سلاطين ظالم و حكم رفتن به مجالس و ورود بر ايشان و گراميداشت
تواضع است- دو سوّم دينش را از دست داده است، پس چگونه است وقتى كه براى ظالم تواضع كندي بنابراين جز مجرد سلام چيز ديگرى مباح نيست.
اما دست بوسى و خم شدن در خدمت، معصيت است مگر براى ترس از ظالم يا براى امام عادل و يا براى كسى كه به دستور دينى استحقاق آن را دارد. بنابراين اگر شخص وارد، تمام اينها را هم كه ترك كند و تنها به سلام اكتفا كند، نمىتواند روى فرش آنها ننشيند و هر گاه بيشتر اموال ايشان حرام است پس نشستن روى فرش ايشان نيز جايز نيست، اين از جهت عمل.
امّا سكوت او در مجلس سلاطين بعضى از ظروف طلا و لباسهاى ابريشمى را بر تن خودشان و غلامانشان مىبيند كه پوشيدن آنها حرام است، در حالى كه هر كس گناهى را ببيند و در برابر آن سكوت كند، او هم در آن گناه شريك است، حتى بعضى از سخنان ايشان را مىشنود كه فحش، دروغ و ناسزا و آزردن است و سكوت در برابر تمام اينها حرام است و لباسهايى كه مىپوشند و غذايى را كه مىخورند مىبيند و تمام آنچه در اختيار دارند حرام است و سكوت در مقابل آنها جايز نيست پس امر به معروف و نهى از منكر، اگر به عمل نتواند، به زبان بر او واجب است.
پس اگر بگويى او بر جانش بيمناك است، عذرش در سكوت كردن پذيرفته است، اين سخن حقّ است ليكن او بىنياز از آن است كه خودش را در معرض ارتكاب امر غير مباحى قرار دهد، مگر بهانهاى داشته باشد، زيرا او اگر بر سلطان وارد نشود و شاهد خلافها نباشد، خطاب به گمان متوجه او نمىشود تا اين كه به وسيله عذر از او ساقط شود. در اين جا مىگويم: هر كه در جايى از فساد، مطّلع باشد و بداند كه نمىتواند آن را بر طرف سازد، جايز نيست در آن جا حضور پيدا كند تا آن فساد در مقابل او انجام گيرد و او شاهد باشد و سكوت اختيار كند بلكه سزاوار است كه از مشاهده آن دورى كند.
امّا قول آن است كه به ظالم دعا كند و ثناگوى او باشد و يا آنچه از سخن باطل مىگويد بصراحت يا با تكان دادن سر و يا با شگفتگى چهرهاش تصديق كند، يا اين كه