راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٥ - باب ششم موارد حلال و حرام در ارتباط با سلاطين ظالم و حكم رفتن به مجالس و ورود بر ايشان و گراميداشت
زدن زيرا فردى از كاركنان به چيزى از دنياى آنان نمىرسد مگر آن كه آنها از دين وى همان قدر مىكاهند.»«٩»
از محمد بن مسلم نقل شده كه مىگويد: «خدمت امام باقر (ع) در مدينه بر در منزل آن حضرت نشسته بوديم. امام (ع) به مردم نگاه مىكرد كه دسته دسته مىگذشتند. رو به يكى از حاضران كرد و گفت: آيا در شهرى اتفاقى افتاده استي عرض كرد: فدايت شوم. فرماندارى براى مدينه تعيين شده، مردم براى عرض تبريك نزد او مىروند. فرمود:
همانا اين مردى كه فرمانروايى به او رسيده و به همين خاطر به او تبريك مىگويند خود دروازهاى از دروازههاى آتش دوزخ است.»«١٠»
از ابن ابى يعفور نقل شده است كه گفت: «خدمت امام صادق (ع) بودم. مردى از شيعيان وارد شد و عرض كرد: خداوند شما را تندرست بدارد، چه بسيار اتّفاق مىافتد كه مردى از ما شيعيان در تنگنا و سختى قرار مىگيرد و او را براى ساختن بنا و كندن نهر و ترميم آب بند دعوت مىكنند در اين باره چه مىفرماييدي امام صادق (ع) فرمود: من دوست ندارم كه گرهى براى ايشان بزنم و يا نخى بر سر كيسه آنان ببندم در حالى كه ما بين دو مرز مدينه مال من باشد، و نه قلمى را به مركّب بزنم، زيرا روز قيامت ياران ستمگران در خيمهاى از آتش قرار داده مىشوند تا وقتى كه خداوند ميان بندگان حكم كند.»«١١»
از مهاجر نقل شده كه مىگويد: «به امام صادق (ع) عرض كردم: فلانى به شما سلام مىرساند و همچنين فلان و فلان. امام فرمود: بر آنها سلام و درود باد، بعد عرض كردم از شما درخواست دعا دارند فرمود: به آنها چه شده استي عرض كردم ابو جعفر منصور آنان را زندانى كرده است فرمود: آنها را چه كار با منصوري گفتم: آنها را به كارى گماشته بود. بعد هم زندانى كرد، فرمود: آنان را با منصور چه كاري مگر من آنها را نهى
[٩] کافي، ج ٥، ص ١٠٦.
[١٠]و١١ – همان مأخذ، ص ١٠٧، شماره ٧.