راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٣ - باب ششم موارد حلال و حرام در ارتباط با سلاطين ظالم و حكم رفتن به مجالس و ورود بر ايشان و گراميداشت
وقتى كه تأثّر پدرم را ديد، فرمود: اى عذافر، من تو را از چيزى بيم دادم كه خداى عزّ و جلّ مرا از آن بيم داده است محمد مىگويد: پدرم از آن جا آمد، همواره غمگين و محزون بود تا از دنيا رفت.»«٥»
از وليد بن صبيح نقل شده كه مىگويد: «بر امام صادق (ع) وارد شدم. زراره كه از نزد آن حضرت بيرون مىشد، به استقبال من آمد. امام صادق (ع) به من فرمود: اى وليد، آيا از زراره تعجّب نمىكنى كه درباره اعمال اينان از من مىپرسد زراره چه مىخواهد، آيا مىخواهد كه به او بگويم: نه، و آنگاه آن را از قول من نقل كند سپس فرمود: چه وقت شيعه از اين مطلب سؤال مىكندي»«٦» از حديد نقل شده كه مىگويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه مىفرمود: «از خدا بترسيد و دينتان را با ورع حفظ كنيد و آن را با تقيّه و بىنيازى جستن به وسيله خداى تعالى تقويت كنيد، زيرا كسى كه نسبت به صاحب قدرت و نسبت به فردى كه با دينش مخالفت است، تواضع كند به خاطر طلب كردن آنچه از دنيا در اختيار اوست، خداى عزّ و جلّ او را ضعيف گرداند و آن قدرتمند را بر او خشمگين سازد و او را به خودش واگذارد و هر گاه او بر چيزى از دنياى وى غلبه يافت و كارى از جانب سلطان به او واگذار شد، خداوند- جلّ اسمه- بركت را از او ببرد و در برابر هر چيزى كه انفاق مىكند در راه حج و آزاد ساختن برده و هر عمل نيكى به او پاداش ندهد.»«٧»
از على بن ابى حمزه نقل شده كه گويد: من دوستى داشتم از كاتبان بنى اميّه به من گفت: از امام صادق (ع) براى من اجازه ملاقات بگير. اجازه شرفيابى برايش گرفتم.
امام (ع) اجازه فرمود. وقتى كه او وارد شد، سلام داد و نشست سپس گفت: فدايت شوم من در ديوان اين قوم (بنى اميّه) هستم و از دنياى ايشان مال زيادى عايدم شده است و در جمع آورى آن هيچ ملاحظهاى نكردهامي امام صادق (ع) به وى فرمود: اگر بنى اميّه
[٥] کافي، ج ٥، ص ١٠٦.
[٦]- همان مأخذ، همان صفحه .
[٧]- همان مأخذ، ص ١٠٥.