مثل هاى آموزنده قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٧
كه در برابر پديده ها رأفت خيز، واكنشى از خود نشان نمى دهد واز كنار آنها با بى تفاوتى كامل مى گذرد، در ريخن خون إنسان هاى بى ك ناه نمى نالد، بلكه چه بسا از آن لذت مى برد.
در ادبيات فارسى واژه هاى «سنگدل» و «سنگدلى» كه اولى وصف، و دومى حاصل مصدر است در اين مورد به كار مى رود.
حافظ مى گويد:
بر خود چو شمع خنده زنان، گريه مى كنم *** تا با تو سنگدل چه كند سوز و ساز من
سعدى مى گويد:
در انديشه ام تا كدامين كريم *** از آن سنگدل دست گيرد بسيم
فردوسى مى گويد:
سياه اندرون باشد و سنگدل *** كه خواهد كه مورى شود تنگدل
و نيز مى گويد:
ز هر كس بپرسيد و شد تنگدل *** كه آن مرد بى دانش و سنگدل
اگر «سنگدل» صفت مركبى است و به معنى بى رحم، «سنگدلى» حاصل مصدر است كه در ادبيات از آن بهره مى گيرند.
و د شعر فرخى هر دو در يك بيت آمده اند .
اى پسر نيز مرا سنگدل و تند مخوان *** تندى و سنگدلى پپشه تواست اى دل وجان
***